بشـــنويد
رشحهی هشتم:
در بیان عزتِ تواضع و مذلتِ رذیلهی تکبر. بدانکه تواضع در بدایات احوال فروتنی کردن با مردان راه خدا و گردن نهادن مر امتثال امر خدای را و در نهایت رجوع کردن است با عدم اصلی و فانی شدن در وجود حق. و فی نفسالامر تواضع برآرندهي درجات است به صورت و معنا که «من تواضع لله رفعه الله» و تکبر رساننده به درکات است در دنیا و عقبا «و من تکبر وضعه الله» و متکبر در حقیقت خود را در مقام شرکت میدارد وگرنه با وجود کبریای حق کسی را چگونه رسد که لاف کبر زند. قال علیهالسلام حکایتا عن الله تعالی «الكبرياء ردائي والعظمة إزاري فمن نازعني فيهما ادخلته النار»
اين تكبر زهر قاتل دان كه هست
از مي پر زهر شد آن گيج مست
چون مي پر زهر نوشد مدبري
از طرب يكدم بجنباند سري
بعد يكدم زهر بر جانش فتد
زهر در جانش كند داد و ستد
چونك شاهي دست يابد بر شهي
بكشدش يا باز دارد در چهي
ور بيابد خستهء افتاده را
مرهمش سازد شه و بدهد عطا
گر نه زهرست آن تكبر پس چرا
كشت شه را بيگناه و بيخطا
وين دگر را بي ز خدمت چون نواخت
زين دو جنبش زهر را شايد شناخت
راهزن هرگز گدايي را نزد
گرگ گرگ مرده را هرگز گزد
خضر كشتي را براي آن شكست
تا تواند كشتي از فجار رست
چون شكسته ميرهد اشكسته شو
امن در فقرست اندر فقر رو
كبر زشت و از گدايان زشتتر
روز سرد و برف وانگه جامه تر
مهتري نفطست و آتش اي غوي
اي برادر چون بر آذر ميروي
هر چه او هموار باشد با زمين
تيرها را كي هدف گردد ببين
سر بر آرد از زمين آنگاه او
چون هدفها زخم يابد بي رفو
نردبان خالق اين ما و منيست
عاقبت زين نردبان افتادنيست
هر كه بالاتر رود ابلهترست
كه استخوان او بتر خواهد شكست
اين فروعست و اصولش آن بود
كه ترفع شركت يزدان بود
اسپ سركش را عرب شيطانش خواند
ني ستوري را كه در مرعي بماند
شيطنت گردن كشي بد در لغت
مستحق لعنت آمد اين صفت
از الوهيت زند در جاه لاف
طامع شركت كجا باشد معاف
هست الوهیت ردای ذوالجلال
هر که در پوشد برو گردد وبال
تاج از آن اوست آن ما کمر
وای او کز حد خود دارد گذر
چيست تعظيم خدا افراشتن
خويشتن را خوار و خاكي داشتن
چون خلقناكم شنودي من تراب
خاك باشي جست از تو رو متاب
از بهاران كي شود سرسبز سنگ
خاك شو تا گل نمايي رنگ رنگ
سالها تو سنگ بودي دلخراش
آزمون را يك زماني خاك باش
بين كه اندر خاك تخمي كاشتم
كرد خاكي و منش افراشتم
گندم از بالا بزير خاك شد
بعد از آن او خوشه و چالاك شد
از تواضع چون ز گردون شد بزير
گشت جزو آدمي حي دلير
پس صفات آدمي شد آن جماد
بر فراز عرش پران گشت شاد
هر کجا دردی دوا آنجا رود
هر کجا پستیست آب آنجا دود
آب رحمت بایدت رو پست شو
وانگهان خور خمر رحمت مست شو