June 20, 2009

ای میهن! اینجا سینه‌ی من چون تو زخمی است

تکراری است اما به یاد دوستی (و دوستانی) که همین الان شکنجه می‌شوند


بشنوید
امشب همه غم‌های عالم را خبر کن!
بنشین و با من گریه سر کن
گریه‌سر کن!
ای جنگل، ای انبوه اندوهان دیرین
ای چون دل من، ای خموش گریه آگین
سر در گریبان، در پس زانو نشسته
ابرو گره افکنده چشم از درد بسته
در پرده‌های اشک پنهان، کرده بالین!

ای جنگل ای داد
از آشیانت بوی خون می‌آورد باد
بر بال سرخت کشکرک پیغام شومی ست
آنجا چه آمد بر یسر آن یرو آزاد؟

ای جنگل ای شب!
ای بی ستاره!
خورشید تاریک!
اشک سیاه کهکشان‌های گسسته!
آیینه‌ی دیرینه‌ی زنگار بسته!
دیدی چراغی را که در چشمت شکستند؟

ای جنگل ای غم!
چنگ هزار آوای باران‌های ماتم!
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق؟
مرغی که می‌خواند
مرغی که که با آوازش ا ز کنج قفس پرواز می‌کرد
مرغی که می‌خواست
پرواز باشد…

ای جنگل ای حیف!
همسایه‌ی شب‌های تلخ نامرادی!
در ایتان سبز فروردین دریغا
ان غنچه‌های سرخ را بر باد دادی!

ای جنگل ای پیوسته پاییز!
ای آتش خیس!
ای سرخ و زرد، ای شعله‌ی سرد!
ای در گلوی ابر و مه فریاد خورشید!
تا کی ستم با مرد خواهد کرد نامرد؟

ای جنگل ای در خود نشسته!
پیچیده با خاموشی سبز
خوابیده با رویای رنگین بهار نغمه پرداز
زین پیله کی ان نازنین پروانه خواهد کرد پرواز؟

ای جنگل ای همراز کوچک‌خان سردار!
هم عهد سرهای بریده!
پر کرده دامن
از میوه‌های کال چیده!
کی می‌نشیند دُرد شیرین رسیدن
در شیر پستان‌های سبزت؟

ای جنگل ای خشم!
ای شعله‌ور چون آذرخش پیرهن چاک!
با من بگو از سر گذشت آن سپیدار
آن سهمگین پیکر، که با فریاد تندر
چون پاره‌ای از آسمتن افتاد بر خاک!

ای‌جنگل ای پیر!
بالنده‌ی افتاده، آزاد زمینگیر!
خون می‌چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبر‌ها
ای جنگل! اینجا سینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی من چون تو زخمی‌ست
اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر می‌کوبد
دمادم.

ه . ا . سایه

February 13, 2008

آینه ضمیر من جز تو نمی‌دهد نشان

با صدای محمد رضا شجریان، بر روی کلامی از سایه. با همراهی محمد رضا لطفی و گروه شیدا. در سه‌گاه 


نامدگان و رفتگان، از دو کرانه زمان
سوی تو می‌دوند، هان ای تو همیشه در میان
در چمن تو می‌چرد آهوی دشت آسمان
گرد سر تو می‌پرد باز سپید کهکشان
هرچه به گرد خویشتن می‌نگرم درین چمن
آینه ضمیر من جز تو نمی‌دهد نشان
ای گل بوستان سرا از پس پرده‌ها درا
بوی تو می‌کشد مرا وقت سحر به بوستان
مست نیاز من شدی، پرده ناز پس زدی
از دل خود بر آمدی، آمدن تو شد جهان
آه که می‌زند برون، از سر و سینه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو می‌کشد کمان
پیش وجودت از عدم زنده و مرده را چه غم؟
کز نفس تو دم به دم می‌شنویم بوی جان
پیش تو، جامه در برم نعره زند که بر درم
آمدنت که بنگرم گریه نمی‌دهد امان

April 4, 2007

هر بار دير بود

از هم گريختيم
و آن نازنين پياله‌ی دلخواه را، دريغ
بر خاک ريختيم!

جان من و تو تشنه‌ی پيوند مهر بود،
دردا که جان تشنه خود را گداختيم!
بس دردناک بود جدايي ميان ما،
از هم جدا شديم و بدين درد ساختيم.

ديدار ما که آن همه شوق و اميد داشت
اينک نگاه کن که سراسر ملال گشت.
و آن عشق نارنين که ميان من و تو بود،
دردا که چون جواني ما پايمال گشت!

با آن همه نياز که من داشتم به تو،
پرهيز عاشقانه‌ی من ناگزير بود.
من بارها به سوي تو باز آمدم، ولي
هر بار دير بود!

اينک من و تو ايم دو تنهاي بي‌نصيب،
هر يک جدا گرفته ره سرنوشت خويش
سرگشته در کشاکش طوفان روزگار،
گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خويش!

هوشنگ ابتهاج

October 7, 2005

اگر دل داشتم

شكفتي چون گل و پژمردي از من
خزانم ديدي و آزردي از من
به آوردي، وگرنه با چنين ناز
اگر دل داشتم مي‌بردي از من

ه. ا. سايه

 

August 15, 2005

پرکن پياله را …

 

 

آثاري که در اين مجموعه مي شنويد ، يادگار دوران جواني هنرمنداني است که به جز شادروانان ” ابوالحسن صبا ” ، ” حبيب الله بديعي ” و ” فريدون مشيري ” که از جهان ما رفته اند همگي به فعاليت هنري مشغول هستند . دو اثر آوازي اين مجموعه ” پر کن پياله را ” و ” در کوچه سار شب ” ، که با صداي محمدرضا شجريان ، استاد بي همتاي آواز ، ضبط شده - يادگار دهه 50 يعني سال هايي است که موسيقي ملي ايران به همت شاعر و اديب نامي ” هوشنگ ابتهاج ( ه.ا. سايه ) ” و با تلاش هنرمنداني که اين مجموعه را پديد آورده اند به شکوفايي کامل رسيد .
 


قطعات

1 جام تهي ( پرکن پياله را ) ( ماهور )
شاعر : فريون مشيري ، تکنواز ويلن : حبيب الله بديعي ، گو ينده : آذر پژوهش ، موسيقي : فريدون شهبازيان
2 راپسودي براي سنتور و ارکستر ( ماهور )
 تکنواز سنتور : فرامرز پايور ، موسيقي : فريدون شهبازيان ( برمبناي آهنگ ابوالحسن صبا )
3 راپسودي براي تار و ارکستر ( ماهور )
 تکنواز تار : حسين عليزاده ، موسيقي : فريدون شهبازيان ( برمبناي ملودي قديمي )
4 در کوچه سار شب ( دشتي )
شاعر : ه .ا . سايه ، موسيقي : فريدون شهبازيان ( برمبناي آهنگ محمدرضا لطفي )

November 18, 2004

در این شب یلدا ز پی‌ات پویم …


  سرگشته

با صدای حسین قوامی، همايون خرم، کلام از ه.ا. سايه

شبی که آواز نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه، پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم
نشانه‌ای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی؟ 
که رخ نمی‌نمایی 
از آن بهشت پنهان 
دری نمی‌گشایی
من همه جا پی تو گشته‌ام
از مه و مهر نشان گرفته‌ام
بوی تو را، ز گل شنیده‌ام
دامن گل از آن گرفته‌ام
تو ای پری کجایی؟
که رخ نمی‌نمایی
از آن بهشت پنهان
دری نمی‌گشایی
دل من سرگشته‌ي توست
نفسم آغشته‌ي توست
به باغ رویاها چو گلت بویم
در آب و آیینه چو مهت جویم
تو ای پری کجایی
در این شب یلدا ز پی‌ات پویم
به خواب و بیداری سخنت گویم
تو ای پری کجایی
مه و ستاره درد من می‌دانند
که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو
میان اشک من چو گل واشو
تو ای پری کجایی؟
که رخ نمی‌نمایی
از آن بهشت پنهان
دری نمی‌گشایی

September 27, 2004

باش که صد صبح دمد زين شب اميد مرا


برای دانلود:
 آينه در آينه  [۱.۷Meg  [wma

کامبيز روشن روان
با صدای : بيژن بيژنی
بر روی کلامی از هوشنگ ابتهاج (سايه)

مژده بده، مژده بده، يار پسنديد مرا
سايه‌ی او گشتم و او برد به خورشيد مرا
جان دل و ديده منم، گريه‌ی خنديده منم
يار پسنديده منم، يار پسنديد مرا
کعبه منم، قبله منم، سوی من آريد نماز
کان صنم قبله نما خم شد و بوسيد مرا
پرتو ديدار خوشش تافته در ديده‌ی من
آينه در آينه شد، ديدمش و ديد مرا
آينه خورشيد شود پيش رخ روشن او
تاب نظر خواه و ببين کاينه تابيد مرا
گوهر گم بوده نگر، تافته بر فرق فلک
گوهری خوب نظر، آمد و سنجيد مرا
نور چو فواره زند بوسه بر اين باره زند
رشک سليمان نگر و غيرت جمشيد مرا
هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می‌نگرم
بانگ لک الحمد رسد از مه و ناهيد مرا
چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او
باش که صد صبح دمد زين شب اميد مرا
پرتو بی پيرهنم، جان رها کرده تنم
تا نشوم سايه خود باز نبينيد مرا

July 7, 2004

هفده = هجده منهای يک



ايران ای سرای اميد

شــــعـر : هوشنگ ابتهاج 
با صدای : محمدرضا شجريان
ساخته‌ی‌: محمدرضا لطفی

ايران اي سراي اميد، بر بامت سپيده دميد
بنگر كزين ره پر خون، خورشيدي خجسته رسيد
اگر چه دلها پر خون است، شکوه شادی افزون است
سپيده ي ما گلگون است، آي گلگون است
كه دست دشمن در خون است
ای ایران غمت نرساد ، جاويدان شكوه تو باد
راه ما، راه حق، راه بهروزيست
اتحاد، اتحاد رمز پيروزيست
صلح و آزادي، جاودانه بر همه جهان خوش باد
يادگار خون عاشقان اي بهار
اي بهار تازه جاودان، در اين چمن شكفته باد

June 25, 2003

حرف دل از ميان دوبيتي‌های سايه!

چو ني مي‌نالم از داغ جدايي
دريغا اي نسيم آشنايي
چنان گشتم غبارآلود غربت
كه نشناسم كه خود بودم كجايي.

****

من آن ابرم كه مي‌خواهد ببارد
دل تنگم هواي گريه دارد
دل تنگم غريب اين در و دشت
نمي داند كجا سر مي‌گذارد …

****

شكفتي چون گل و پژمردي از من
خزانم ديدي و آزردي از من
بد آوردي، و گرنه با چنين ناز
اگر دل داشتم مي‌بردي از من!

****

دلم گر قصه گويد، اينك آن گوش
لبم گر بوسه خواهد، اين لب نوش
اگر شب زنده دارم، اين سر زلف
چو خوابم در ربايد، اينك آغوش

****

سحرگه در چمن خوش رنگ شد گل
نگاهش كردم و دل تنگ شد گل
به دل گفتم كه نازست اين، مينديش
چو دستي پيش بردم، سنگ شد گل.

ه . الف. سايه

May 20, 2003

تا بردمد خورشيد نو شب را ز خود بيـرون کنيـد!


برای دانلود:
اي عاشقان [wma]
با صداي محمد‌رضا شجريان، آهنگساز: کيهان کلهر بر روی غزلي از ه. ا. سايه، آلبوم شب سکوت کویر

ای عاشقان٬ ای عاشقان پيمانه‌ها پر خون کنيـد
وز خون دل چون لاله ها رخساره‌‌ها گلگون کنيــد
آمد يکی آتـش سوار٬ بيـرون جهيـد از ايـن حصـار
تا بردمد خورشيــد نو شب را ز خود بيـرون کنيــد
آن يــوسف چــون ماه را از چاه غـم بيـرون کشيد
در کلبهء احزان چرا ايــــــن نالـــــهء محزون کنيـــد
از چشم ما آيــيـــنه‌ای در پيـــــش آن مه‌رو نهيــد
آن فتنهء فتــــانه را بر خويـــــشتن مفتون کنيـــــد
ديوانه چون طغيـــــــان کند زنجيــر و زندان بشکند
از زلف ليـــلی حلقه‌ای در گــــردن مـــجنون کنيــد
ديدم به خواب نيمه‌شب خورشيد و مه را لب‌به‌لب
تعبير اين خوابِ عجب٬ ای صبح‌خيزان٬ چون کنيد؟
نوری برای دوستــان٬ دودی به چــشم دشمنـان!
من دل بر آتش مــی‌نهم٬ اين هيمه را افـزون کنيد
زين تخت و تاج سرنگون تا کی رود سيـلاب خون؟
اين تخـــت را ويــران کنيد٬ اين تاج را وارون کنيــــد
چنديـــن که از خم در سبو خــون دل ما مــــی‌رود
ای شاهدان بزم کيــــن پيمانـــه‌ها پر خون کنيـــد

April 29, 2003

كه پشت پـرده اشكـم سپـيده سـر مي‌زد

با صدای خود شاعر
هـوای آمــدنـت ديــشـبـم بـه ســر مـي‌زد
نــيــامـدي كـه بـبـيـني دلم چــه پـر مي‌زد
بـه خواب رفـتـم و نيلوفـري بـر آب شكـفـت
خيـال روي تو نـقشي بـه چـشم تـر مي‌زد
شراب لعـل تو مي‌ديدم و دلم مي‌خواست
هــزار وسـوسـه‌ام چـنـگ در جـگـر مـي زد
زهي امـيد كه كامي ازآن دهان مي‌جست
زهـي خـيال كـه دستـي در آن كمر مي‌زد
دريـچه اي بـه تـماشاي غنـچه وا مـي شد
دلــم چـو مــرغ گـرفـتــار بــال و پــر مـي‌زد
تـمام شـب به خـيـال تـو رفـت و مـي‌ديـدم
كه پشت پـرده اشكـم سپـيده سـر مي‌زد

هوشنگ ابتهاج ه. ا. سایه

April 27, 2003

امشب همه غمهای عالم را خبر کن!


امشب همه غمهای عالم را خبر کن!
بنشین و با من گریه سر کن ، گریه سر کن!
ای میهن ، ای انبوه اندوهان دیرین!
ای چون دل من ، ای خموش گریه آگین!
در پرده های اشک پنهان ،کرده بالین!
ای میهن ،ای داد!
از آشیانت بوی خون می آورد باد!
بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است!
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟
ای میهن ، ای غم!
چنگ هزار آوای بارانهای ماتم!
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق ؟
مرغی که می خواند
مرغی که می خواست
پرواز باشد …
ای میهن ،ای پیر
بالنده ی افتاده ، آزاد زمینگیر!
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها .
ای میهن!( در ) اینجا سینه ی من چون تو زخمی است .
( در ) اینجا ،دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد ،
دمادم

ه . ا . سایه

متن رو از وبلاگ دوست ناديده هومن خان کش رفتم!

|| مطالب قبلی »»