اين نه آوازست … نفرين است
بشـــنويد
شعر زنده یاد اخوان ثالث با صدای ایرج گرگین
وقتي كه شب هنگام گامی چند دور از من
نزديك ديواري كه بر آن تكيه میزد بيشتر شبها
با خاطر خود مینشست و ساز میزد مرد
و موجهاي زير و اوج نغمههای او
چون مشتی افسون در فضای شب رها میشد
من خوب میديدم گروهی خسته از ارواح تبعيدی
در تيرگی آرام از سويی به سويي راه میرفتند
احوالشان از خستگی میگفت، اما هيچ يك چيزی نمیگفتند
خاموش و غمگين كوچ میكردند
افتان و خيزان، بيشتر با پشتهای خم
فرسوده زير پشتوارهی سرنوشتی شوم و بیحاصل
چون قوم مبعوثی برای رنج و تبعيد و اسارت، اين وديعههای خلقت را همراه میبردند
من خوب میديدم كه بیشك از چگور او
میآمد آن اشباح رنجور و سيه بيرون
وز زير انگشتان چالاك و صبور او
بس كن خدا را، اي چگوري، بس
ساز تو وحشتناك و غمگين است
هر پنجه كانجا میخرامانی
بر پردههای آشنا با درد
گويي كه چنگم در جگر میافكنی، اين ست
كهم تاب و آرام شنيدن نيست
اين است
در اين چگور پير تو، ای مرد، پنهان كيست؟
روح كدامين شوربخت دردمند آيا
در آن حصار تنگ زندانيست؟
با من بگو؟ ای بينوای دورهگرد، آخر
با ساز پيرت اين چه آواز، اين چه آيين است؟
گويد چگوری: «اين نه آوازست نفرين است
آوارهای آواز او چون نوحه يا چون نالهای از گور
گوری ازين عهد سيه دل دور، اينجاست
تو چون شناسي، اين روح سيهپوش قبيلهی ماست
از قتل عام هولناك قرنها جسته
آزرده و خسته
ديریست در اين كنج حسرت مأمنی جسته
گاهی كه بيند زخمهای دمساز و باشد پنجهای همدرد
خواند رثای عهد و آيين عزيزش را
غمگين و آهسته»
اينك چگوری لحظهای خاموش میماند
و آنگاه میخواند:
«شو تا بشو گير، ای خدا، بر كوهساران
میباره بارون، ای خدا، میباره بارون
از خان خانان، ای خدا، سردار بجنورد
من شكوه دارم، ای خدا، دل زار و زارون
آتش گرفتم، ای خدا، آتش گرفتم
شش تا جوونم، ای خدا، شد تير بارون
ابر بهارون، ای خدا بر كوه نباره
بر من بباره، ای خدا، دل لالهزارون»
بس كن! خدا را بیخودم كردی
من در چگور تو صدای گريهی خود را شنيدم باز
من میشناسم، اين صدای گريهی من بود
بیاعتنا با من
مرد چگوری همچنان سرگرم با كارش
و آن كاروان سايه و اشباح
در راه و رفتارش
- اخوان ثالث | 12:42 am
1نظر





زمستان با صدای خود شاعر 