July 4, 2008

با یادت سرمستم ای نگاه آسمانی

بشـــنوید
با صدای علیرضا افتخاری، تنظیم فریدون شهبازیان (بر مبنای ملودی مرتضی نی‌داود) بر روی کلامی از فریدون مشیری

با یادت سرمستم ای نگاه آسمانی
یادم کن تا هستم ای امید زندگانی
تا به هر ترانه می‌کشد زبانه شور عاشقانه من
حال دل می‌گویم با زبان بی زبانی
هر لبخندت با من گوید دل مده به دست غم در این عالم
بنشین با عشق تا گل روید زین شب خزانی
تا که از نگاه تو نور شادی می‌بارد
دل ز مهربانیت شور و شادی‌ها دارد
با تو خزان من بهاران با تو شبم ستاره باران از نورافشانی
چه بخواهی چه نخواهی دل عاشق ره تو پوید به هر نشانی
دل و جان سرمست از شوق نگاه تو همه جا حیرانم دیده به راه تو
که بدین روح افزایی زیبایی رویایی چون بهشت جاودانی
چه شود گر بازآیی چون نفس باد سحر می رسدم جان دگر
دیده کشد سوی تو پر همسفرم شو که می‌توانی
پر و بالم را با دیدارت کی بگشایی؟
تب و تابم را با لبخندت کی بنشانی؟
با یادت سرمستم ای نگاه آسمانی
یادم کن تا هستم ای امید زندگانی

July 2, 2008

موسم گل دوره‌ی حسن

بشـــنوید
با صدای هنگامه اخوان (بزرگداشت قمر ۱۳۵۶)
از ساخته‌های موسی‌خان معروفی، دشتی (ملودی مازندرانی) بر روی کلام حسن وحید دستگردی (رباعی خیام)

موسم گل دوره‌ی حسن
يک دو روز است در زمانه
ای به دل‌آرايی به عالم فسانه
 ای که ز تو مانده نکویی نشانه
خاطر عاشقان را ميازار
خوش نباشد ز معشوقه آزار
گر بسوزد شمع و پروانه را با زبانه
چون شود روز شمع و شب را نبينی نشانه

ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست
بی باده‌ی گلرنگ نمی‌شاید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزه‌ی خاک ما تماشاگه کیست

مي‌کنی صيد مرغ بسته
می‌زنی سنگ بر شکسته
می‌کشی با تيغ ستم يار خسته
خسته دلان يکسره در خون نشسته
خویش و سوزی و بیگانه سازی
نیست چو آیین عاشق نوازی
تیر عشقت ای که در سینه ما نشسته
رحمتی کن با دل عاشق زار و خسته

March 4, 2008

دست دعا نگهدار

دائم دل خود به معصيت شاد كنى
چون غم رسدت خداى را ياد كنى
دنيا ز تو رفته و ترا دعوى ترک
گنجشك پريده را چه آزاد كنى

 حسن دهلوى

 لغزيده ايم و دانى، پس راز ما نگهدار
در سينه گر توانى، اين ماجرا نگهدار
كردى جفا كه با سر، در پاى تو درافتم
اكنون كه اوفتادم، دست از جفا نگهدار
گفتى زدر درآيم، شيرين و دلبر آيم
خواهى كه با سر آيم؟ خالى سرا نگهدار
آرام جان ما شو، وزعالمى رها شو،
پيوند آشنائى، با آشنا نگهدار
شرط است و رسم يارى، در عهد، استوارى
خواهى شوى زياران، شرط وفا نگهدار
گر از ميان ياران، و زخيل بيقراران
كس نارضا نخواهى، ما را رضا نگهدار
سيمين چو بر زمين ها، پاى طرب نكوبى
يكدم بر آسمان ها، دست دعا نگهدار
دانم كه خاطر تو از ناله ام غمين شد
بگذر زمن كه رفتم، رفتم خدا نگهدار

 سيمين بهبهانى

تا به جفايت خوشم ترك جفا كرده اى
اين روش تازه را تازه بنا كرده اى
راه نجات مرا از همه سو بسته اى
قطع اميد مرا از همه جا كرده اى
دوش ز دست رقيب ساغر مى خورده اى
من بخطا رفته ام يا تو خطا كرده اى
قامت يكتاى من گشته دو تا چون هلال
تا تو قرين قمر زلف دوتا كرده اى

 فروغى بسطامى

February 13, 2008

آینه ضمیر من جز تو نمی‌دهد نشان

با صدای محمد رضا شجریان، بر روی کلامی از سایه. با همراهی محمد رضا لطفی و گروه شیدا. در سه‌گاه 


نامدگان و رفتگان، از دو کرانه زمان
سوی تو می‌دوند، هان ای تو همیشه در میان
در چمن تو می‌چرد آهوی دشت آسمان
گرد سر تو می‌پرد باز سپید کهکشان
هرچه به گرد خویشتن می‌نگرم درین چمن
آینه ضمیر من جز تو نمی‌دهد نشان
ای گل بوستان سرا از پس پرده‌ها درا
بوی تو می‌کشد مرا وقت سحر به بوستان
مست نیاز من شدی، پرده ناز پس زدی
از دل خود بر آمدی، آمدن تو شد جهان
آه که می‌زند برون، از سر و سینه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو می‌کشد کمان
پیش وجودت از عدم زنده و مرده را چه غم؟
کز نفس تو دم به دم می‌شنویم بوی جان
پیش تو، جامه در برم نعره زند که بر درم
آمدنت که بنگرم گریه نمی‌دهد امان

February 7, 2008

بشـــنويد
با صدای مرضیه، بر روی کلامی از بیژن ترقی
از ساخته‌های پرویز یاحقی

می‌زده شب چو ز میکده باز آیم
بر سر کوی تو من ز نیاز آیم
دلداده‌ی رهگذرم
از خود نبود خبرم
ای فتنه‌گرم

شبها سر کوی تو
آشفته چو موی تو
می‌آیم، تا جویم، خانه به خانه، مگر از تو نشانه
میخانه به میخانه، پیمانه به پیمانه
راه تو می پویم
این می و مستی، بود بی تو بهانه

می‌سوزم، شبها با شمع رخ تو، با سوز نهان
می‌سازم، با این آتش دل خود، با کاهش جان
تشنه‌ای به راه سرابم، به لب رسیده جان چو حبابم
مستم و خرابم
فارغ از غمم چه نشستی؟
چرا دل مرا بشکستی؟
همچو من تو مستی

مست از باده‌ام یا از آن نگه
بر تو عاشقم یا بر روی مه
من بر تو عاشقم، بر تو عاشقم
قلب من نشد، شاد از عشق تو
داد از عشق تو

December 20, 2007

دل من در تنم بی‌تابه امشب

بشـــنويد
با صدای محمدرضا شجریان
کاری از حسن یوسف‌زمانی، بر روی کلامی از سیاوش کسرایی

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

کنار چشمه‌ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

تن بیشه پر از مهتاب امشب
پلنگ کوه‌ها در خواب امشب
به هر شاخی دلی سامون گرفته
دل من در تنم بی‌تابه امشب

November 22, 2007

خواندم افسانه‌ی شيرين و …

بشـــنويد
گلهای تازه ۲۵ (افسانه شيرين) - بيات اصفهان
با صدای: مرحوم هايده و محمدرضا شجريان
با همكاری: همايون خرم، فريدون حافظی و مجيد نجاحی
اشعار: بهادر يگانه و فرخی يزدی
گوينده : فيروزه اميرمعز

شب چو در بستم و مست از می نابش كردم
ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم
ديدی آن ترك خطا دشمن جان بود مرا ؟
گر چه عمری به خطا دوست خطابش كردم!
منزل مردم بيگانه چو شد خانه‌ی چشم
آنقدر گريه نمودم كه خرابش كردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افكندم و آبش كردم
غرق خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد!
خواندم افسانه‌ی شيرين و به خوابش كردم!
دل كه خونابه‌ی غم بود و جگر گوشه‌ی درد
بر سر آتش جور تو كبابش كردم!
زندگی كردن من مردن تدريجی بود!
آنچه جان كند تنم عمر حسابش كردم

October 30, 2007

در ستون تسليت‌ها نامی از ما يادگاری

قیصر رفت

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهاي شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری
لحظه‌های كاغذی را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بايگانی، زندگيهای اداری
آفتاب زرد و غمگين، پله‌هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين، آسمانهاي اجاري
با نگاهي سرشكسته، چشمهايي پينه‌بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم‌انتظاری
صندليهای خميده، ميزهای صف‌كشيده
خنده‌های لب پريده، گريه‌های اختياری
عصر جدولهای خالی، پاركهای اين حوالی
پرسه‌های بی‌خيالی، صندليهای خماری
سرنوشت روزها را روی هم سنجاق كردم
شنبه‌های بی‌پناهی، جمعه‌های بی‌قراری
عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری
روی ميز خالی من، صفحه‌ی باز حوادث:
در ستون تسليت‌ها نامی از ما يادگاری

August 22, 2007

اين نه آوازست … نفرين است

بشـــنويد
شعر زنده یاد اخوان ثالث با صدای ایرج گرگین

وقتي كه شب هنگام گامی چند دور از من
نزديك ديواري كه بر آن تكيه می‌زد بيشتر شبها
با خاطر خود می‌نشست و ساز می‌زد مرد
و موجهاي زير و اوج نغمه‌های او
چون مشتی افسون در فضای شب رها می‌شد
من خوب می‌ديدم گروهی خسته از ارواح تبعيدی
در تيرگی آرام از سويی به سويي راه می‌رفتند
احوالشان از خستگی می‌گفت، اما هيچ يك چيزی نمی‌گفتند
خاموش و غمگين كوچ می‌كردند
افتان و خيزان، بيشتر با پشت‌های خم
فرسوده زير پشتواره‌ی سرنوشتی شوم و بی‌حاصل
چون قوم مبعوثی برای رنج و تبعيد و اسارت، اين وديعه‌های خلقت را همراه می‌بردند

من خوب می‌ديدم كه بی‌شك از چگور او
می‌آمد آن اشباح رنجور و سيه بيرون
وز زير انگشتان چالاك و صبور او

بس كن خدا را، اي چگوري، بس
ساز تو وحشتناك و غمگين است
هر پنجه كانجا می‌خرامانی
بر پرده‌های آشنا با درد
گويي كه چنگم در جگر می‌افكنی، اين ست
كه‌م تاب و آرام شنيدن نيست
اين است
در اين چگور پير تو، ای مرد، پنهان كيست؟
روح كدامين شوربخت دردمند آيا
در آن حصار تنگ زندانيست؟
با من بگو؟ ای بينوای دوره‌گرد، آخر
با ساز پيرت اين چه آواز، اين چه آيين است؟

گويد چگوری: «اين نه آوازست نفرين است
آواره‌ای آواز او چون نوحه يا چون ناله‌ای از گور
گوری ازين عهد سيه دل دور، اينجاست
تو چون شناسي، اين روح سيه‌پوش قبيله‌ی ماست
از قتل عام هول‌ناك قرن‌ها جسته
آزرده و خسته
ديری‌ست در اين كنج حسرت مأمنی جسته
گاهی كه بيند زخمه‌ای دمساز و باشد پنجه‌ای هم‌درد
خواند رثای عهد و آيين عزيزش را
غمگين و آهسته»

اينك چگوری لحظه‌‌ای خاموش می‌ماند
و آنگاه می‌خواند:
«شو تا بشو گير،‌ ای خدا، بر كوهساران
می‌باره بارون، ای خدا، می‌باره بارون
از خان خانان، ای خدا، سردار بجنورد
من شكوه دارم، ای خدا، دل زار و زارون
آتش گرفتم، ای خدا، آتش گرفتم
شش تا جوونم، ای خدا، شد تير بارون
ابر بهارون، ای خدا بر كوه نباره
بر من بباره، ای خدا، دل لاله‌زارون»

بس كن! خدا را بی‌خودم كردی
من در چگور تو صدای گريه‌ی خود را شنيدم باز
من می‌شناسم، اين صدای گريه‌ی من بود
بی‌اعتنا با من
مرد چگوری همچنان سرگرم با كارش
و آن كاروان سايه و اشباح
در راه و رفتارش

August 1, 2007

كس دراين معركه هوشيار نيست

بشـــنويد
با صدای محمدرضا شجریان، شعر و آهنگ محمدعلی امیرجاهد، چهارگاه

هزار دستان به چمن دوباره آمد به سخن
كه ای خفته از رنج دی ببين جشن گلهای من
بكن دل ز نقدينه‌ي جان بنه در كف می فروش
كنار گل و لاله دو جامی بزن
بنوش و چشم از مهر و مه بپوش
مكش منت آسمان به دوش
مده دست و با دست بی‌نمك
نمك جز لب با نمك
جزای كردار ستم پيشگان دهد نفخه‌ی صور
دوای درد دل دلدادگان بود شور و نشور
بسوزد از شر بشر يكسر خشك و تر
نماند آخر زين حيوان اثر
نيرزد اين جهان بدين كه بهر دل دل شكنی
برون كني پيرهني از تنی

مكن اين طنازی با ما
عبث به خود می‌نازی جانا
از اين بلند پروازی دانم
كاخر شكار بازی جانم
همه شب سر بردن به يك دل دو جا
نگران كين دوران نماند به جا
تو مشو مايه‌ی آوارگی
دست من و دامان تو
بنما چاره‌ی بی چارگی
ما و عهد و پيمان تو
ريشه گر حاصلش اين بار نيست
تو مده لاله دگر خار نيست
جاهد اين ميكده را آب گرفت
كس دراين معركه هوشيار نيست

May 23, 2007

بیوفایی مگر چه عیبی داشت

وه چه خوب آمدی صفا کردی
چه عجب شد که یاد ما کردی؟
ای بسا آرزوت می‌کردم
خوب شد آمدی صفا کردی
آفتاب از کدام سمت دمید
که تو امروز یاد ما کردی؟
از چه دستی سحر بلند شدی
که تفقد به بینوا کردی؟
شب مگر خواب تازه‌ای دیدی
که سحر یاد آشنا کردی؟
بیوفایی مگر چه عیبی داشت
که پشیمان شدی وفا کردی؟
هیچ دانی که اندرین مدت
از فراقت به ما چها کردی؟
با تو هیچ آشتی نخواهم کرد
از همان ره که امدی برگرد!

ایرج میرزا

April 19, 2007

روی دل هر شب تا سحرگاهان با خدا دارم

تصنیف بی‌همزبان
با صدای محمدرضا شجریان، بر روی کلامی از جواد آذر
همنوازان: داریوش پیرنیاکان (سه‌تار)، جمشید عندلیبی (نی)، مرتضی اعیان (تنبک)

هردمی چون نی از دل نالان شکوه‌ها دارم
روی دل هر شب تا سحرگاهان با خدا دارم

هر نفس آهی است از دل خونین
لحظه‌های عمر بی‌سامان می‌رود سنگین
اشک خون‌آلوده‌ام دامان می‌کند رنگین

به سکوت سرد زمان، به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی، نه کسی را درد زمان

بهار مردمی‌ها دی شد، زمان مهربانی طی شد
آه از این دم سردی‌ها خدایا

نه امیدی در دل من که گشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی که فروزد محفل من

نه همزبان دردآگاهی که ناله‌ای خورد با آهی
داد از این بی‌دردیها خدایا

نه صفایی ز دمسازی به جام می
که گرد غم ز دل شوید

که بگویم راز پنهان، که چه دردی دارم بر جان
وای از این بی همرازی خدایا

وه که به حسرت عمر گرامی سر شد
همچو شراره از دل آذر بر شد و خاکستر شد

یک نفس زد و هدر شد
روزگار من به سر شد

چنگی عشقم راه جنون زد
مردم چشمم جامه به خون زد

دل نهم ز بی‌شکیبی
با فسون خودفریبی

چه فسون نافرجامی
به امید بی‌انجامی
وای از این افسون‌سازی خدای

اجرای ارکسترال همين قطعه را ايـنـجـا می‌توانيد ببينيد.

|| مطالب قبلی »»