January 17, 2007

تو که باشي

گفتم دل و جان بر سر کارت کردم
هر چيز که داشتم نثارت کردم
گفتا تو که باشي که کني ياد مرا
کاین من بودم که بي‌قرارت کردم

از مال جهان جز جگري ريشم نيست
اينست و جز اين هيچ کم و بيشم نيست
از خويشتن و خلق به جان آمده‌ام
يک ذره دل خلق و سر خويشم نيست

دو رباعي از مختار نامه عطار

September 28, 2006

از تذکرة الاولیای عطار

هر كه سفر زمين كند پاي آبله شود؛ و هر كه سفر آسمان كند دل آبله شود.
                                       «شيخ ابوالحسن خرقاني»

گفتند: درویشی چیست؟
گفت: آنکه کسی را در کنج دل خویش پای به گنجی فرو شود و در آن گنج گوهری یابد؛ آن را محبت گویند. هر که آن گوهر یافت او درویش است.
                                                 «بایزید بسطامی»

September 4, 2006

به میخانه امامی مست خفته است

بشـــنويد
با صدای محمدرضا شجریان
با همراهی کیهان کلهر، حسين علیزاده

ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خام است
میان مسجد و میخانه راهی است
بجوئید ای عزیزان کین کدام است
به میخانه امامی مست خفته است
نمی‌دانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی امام است
برو عطار کو خود می‌شناسد
که سرور کیست سرگردان کدام است

July 26, 2005

… مادر پر مهر ايرانی‌ست او

بایزید و مادر (تذكرة الاوليا - فريدالدين عطار نيشابوري)

نقل است که چون مادرش به دبيرستان فرستاد، چون به سوره لقمان رسيد، و به اين آيت رسيد “ان اشکرلی و لوالديک” خدای می‌گويد مرا خدمت‌کن و شکرگوی، و مادر و پدر را خدمت‌کن و شکرگوی. استاد معنی اين آيت می‌گفت. بايزيد که آن بشنيد بر دل او کار کرد. لوح بنهاد و گفت: استاد مرا دستوری ده  تا به خانه روم و سخنی با مادر بگويم. استاد دستوری داد. بايزيد به خانه آمد. مادر گفت: يا طيفور به چه آمدی؟ مگر هديه‌ای آورده‌اند، يا عذری افتادست؟
گفت: نه، که به آيتی رسيدم که حق می‌فرمايد، ما را به خدمت خويش و خدمت تو.  من در دو خانه کدخدايی نتوانم کرد. اين آيت بر جان من آمده است. يا از خدايم در خواه تا همه آن تو باشم، و يا در کار خدايم کن تا همه با وی باشم.
مادر گفت: ای پسر تو را در کار خدای کردم و حق خويشتن به تو بخشيدم. برو و خدای را باش.

نقل‌است که شيخ گفت: آن کار که باز پسين کارها می‌دانستم، پيشين همه بود‌، و آن رضای والده بود.
و گفت‌: آنچه در جمله رياضت و مجاهده و غربت و خدمت می‌جستم، در آن يافتم که يک شب والده از من آب خواست. برفتم تا آب آورم، در کوزه آب نبود. و بر سبو رفتم نبود، در جوی رفتم آب آوردم. چون بازآمدم درخواب شده بود. شبی سرد بود. کوزه بر دست می‌داشتم. چون از خواب درآمد آگاه شد. آب خورد، و مرا دعا کرد که ديد کوزه بر دست من فسرده بود. گفت: چرا از دست ننهادی؟
گفتم: ترسيدم که تو بيدار شوی و من حاضر نباشم.

¤¤¤¤¤¤¤

عين آن رازی که ميدانی‌ست او
يا همانی که نميدانی‌ست او
نامه‌ايی ناخوانده با خط کهن
قصه‌ايی تازه که ميخوانی‌ست او
درد دارد، کو که پيدايش کنی
همدم هر درد پنهانی‌ست او
کار و بارش سوختن، افروختن
آنکه در کارش فرومانی‌ست او
لحظه‌ايی از غمگساری دور نيست
گريه‌ی هر ابر بارانی‌ست او
بوی گيسوی سپيدش محشر است
بهتر از هر گل که ميدانی‌ست او
دوستش دارم که در سرمای عمر
همچو گلهای زمستانی‌ست او
روح او پايان نمي‌گيرد به مرگ
ماندنی در عالم فانی‌ست او
از بدايت تا نهايت عاشق است
عشق اول، عشق پايانی‌ست او
اين شگفت نازنين دانی که کيست؟
مادر پر مهر ايرانی‌ست او

شعر از عليرضا ميبدی

April 19, 2005

..

January 10, 2005

- - -

گردن نهاديم الحکم لله
…………………
………….
…..
.

ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خام است
میان مسجد و میخانه راهی است
بجوئید ای عزیزان کین کدام است
به میخانه امامی مست خفته است
نمی‌دانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی امام است
برو عطار کو خود می‌شناسد
که سرور کیست سرگردان کدام است

July 31, 2004

گر يار چنين سرکش و عيار نبودی …

گر يار چنين سرکش و عيار نبودی
حال من بيچاره چنين زار نبودی
گر عشق بتان خنجر هجران نکشيدی
در روی زمين خوشتر ازين کار نبودی
از شادی من خلق جهان شاد شدندی
گر بر دل من بار غم يار نبودی
از باده‌ی من خلق جهان مست بدندی
در روی زمين يک تن هشيار نبودی
گر يار گذر بر سر بازار نکردی
هنگامه‌ی ما بر سر بازار نبودی
هر زاهد خشکی نفس از عشق زدندی
گر يار چنين سرکش و خونخوار نبودی
زلف تو اگر دعوت کفار نکردی
امروز کس لايق زنار نبودی
گر يار نمودی رخ خود را به همه خلق
اندر دو جهان همدم عطار نبودی

January 10, 2003

چگونه‌اي؟

گفتند: چگونه‌اي؟
گـفـت: نان خداي مي‌خورم،
          و فرمان شيطان مي‌برم!

تذكرة الاولياء - عطار نيشابوری

||