مـــادر ایــرانـی
امسال نوع دیگری از روز مادر …. مادر ایرانی
بشـــنوید
با صدای سیما بینا
بیا بیا دلبرُوک مو قربون تو شُم دنیا دو روزه
بیا مکن شو روز مُو خورشید مُو صبح نوروزه
دیدی چطور مانند اُو یک سال برفت سال نو اومد
یک سال چونو تندِ برفت که پنِداری همین دیروزه
آی بیا که نوروزه دنیا دو روزه
تا آدمی جون دلُم چشمون خُو وَرسُوزه
بینه که قد تو کمُون و پشت مو قوزه
بیا بیا اَفتُو غروب شد پشت کوه کم کم او شُو شد
بیا که باز سر زد ز کوه ماه همچونو یکهو مَهتُو شد
بُر چه چُنی بر چه چونو این چونی مَبُو دلبروک مو
این جور که میبینی زمونه سال به سال کهنه و نو شد
بیا بیا با هم برم بند دره یا چاره بالا
مگو صبا دیره صبا ورخِه بیا تا برم حالا
در آن دره دور از همه بی همهمه خرم وخندان
دور از شر و شور و شره با شرشر اُو کنم لالا
نو روزتان نو!
دوستی بازیبازی من را به بازی خوانده، بدتر اینکه ناخواسته اسم ما رفته قاطی شاعران و طنازان و شاعر مسلکان. اولا که میخواستم خودم را تبرئه کنم ولی نشد که بشود! حالا من زیاد هم این بازی را بلد نیستم ولی از کلام خواجه «هستی» و «می» و «ساقی» جمع شدند. حیفم آمد فقط ۵ بیت غزل اینجا بیاید، با تخلیص:
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
حالا که حضرت حافظ «ما را معذور داشته»، دعوت پنج نفر ديگر پيشکش! ولی همهی «خوبان پارسی گو» که از اينطرفها میآيند دعوت! اگر بلاگريد عيد ديدنی میآييم خانهتان، مشاعره! اگر نه، همينجا در نظرات، يک چای ديگر در خدمتتان هستيم! برای سهولت انتخاب «کلمهی کلیدی» هم از میان کلمات غزل بالا، با خودتان ….
توضیحات: اینها مشاهدات من نیست. مشاهدات دوستی است که به دقت نظرش ایمان دارم شاید اگر من بودم و میخواستم چیزی بنویسم تا به این حد نگاهِ «بد اصفهانی» نمیداشتم ولی به نظر من نکتههای ارزشمندی بین نوشتههاست، بر خلاف نظر یکی دوستان همهاش هم منفی نیست! مثلا به نظر من تاکسی تلفنی خیلی هم ارزان است!! (این نوشته ممکن است تکمیل شود)
مشاهدات یکی از دوستان از چند روز اول سفر به ایران
(more…) خستهام از آرزوها، آرزوهاي شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری
لحظههای كاغذی را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بايگانی، زندگيهای اداری
آفتاب زرد و غمگين، پلههاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين، آسمانهاي اجاري
با نگاهي سرشكسته، چشمهايي پينهبسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشمانتظاری
صندليهای خميده، ميزهای صفكشيده
خندههای لب پريده، گريههای اختياری
عصر جدولهای خالی، پاركهای اين حوالی
پرسههای بیخيالی، صندليهای خماری
سرنوشت روزها را روی هم سنجاق كردم
شنبههای بیپناهی، جمعههای بیقراری
عاقبت پروندهام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری
روی ميز خالی من، صفحهی باز حوادث:
در ستون تسليتها نامی از ما يادگاری
برای آنکه دانلود کردن کل مجموعه آسانتر شود، فایلهای صوتی به تفکیک اجزاء بازسازی شدهاند. توجه کنید که ترجمه هیچگاه اصل متن نمیشود و این در خصوص قرآن مشکلتر میشود. به علاوه گاهاً در این فایلها اشتباهات روخوانی هم مشاهده میشود.
سعی کردم پس از ساختن فایلهای صوتی «به تفکیک جزء» نتیجه کار را بررسی کنم ولی مسلماً بدون اشتباه نبوده، اگر قسمتی از فایلها قابل شنیدن نیست و یا اشتباهی فاحش (مانند پس و پیش بودن آیات) مشاهده کردید لطفاً مرا مطلع کنید.
[۱] روخوانی از ترجمهی فولادوند. این فایلها را مدتها پیش دانلود کردهام و متاسفانه منبع آنها را نمیدانم. اگر میدانید بنویسید. در ضمن آیههای آغازین سوره آلعمران را نداشتم، لذا جزء سوم این مجموعه را نتوانستم بسازم(توضیح: جزءهای پایانی هم مشکل داشت، اگر اصل فایلها پیدا کردم تصحیح میکنم).
[۲] منبع ترجمهی دوم، وبسایت quran-farsi.net میباشد. با تشکر از آقای حسن زمانزاده که اجازه استفاده از منابعشان را دادند.
بشـــنويد
به ياد شهرام که دیر آمد و زود رفت …
اینجا ميتوانید شمارنده معکوس بسازید. اگر من درست حساب کرده باشم تا تحویل سال نو اینقدر باقی مانده:
به جاوا:
به فلش:
حالا نميدانم آنجایی که شما هستید اینها درست کار ميکنند یا نه ولی اگر خواستید ميتوانید این کدها را کپی کنید:
به جاوا:
به فلش:
بهرام که گور میگرفتی همه عمر
ديدی که چگونه گور، بهرام گرفت
آيا تا به حال برايتان پيش آمده که با ديدن شخصي آرزو کنيد ای کاش چون او میبوديد؟ حتما شده! من وقتی دو سال پيش مصاحبه «محمد يونس» بنيانگذار «بانک گرمين» با «چارلي رز» را ديدم اين آرزو را داشتم، حال شايد اين آرزو چنان محال به نظر ميرسيد که آرزو کردم اي کاش حداقل در کشورمان کسي مانند محمد يونس ميبود. ميدانم بيچاره ملتي که به قهرمان نيازمنداست، ولي مثلا اگر کسي مانند گاندي در تاريخ کشورمان داشتيم شايد خيلي از مشکلات امروز ما وجود نميداشت!
به هر حال، اين دوست ما چندي پيش جايزهی نوبل صلح را گرفت و گواراي وجودش! جايي خواندم بعد از سالها او اولين کسي بوده که تمام کميتهي انتخاب جايزه، همگی به او راي داده بودند. در ميان برندگان صلح نوبل اسامي بزرگي مانند مادر ترزا، مارتين لترکينگ، آلبرت شويتزر، نلسن ماندلا، دالاي لاما و … هستند ولي بيشك محمد يونس از دوستداشتنيترين برندگان جايزه هست. شايد خالی از لطف نباشد اين مصاحبه را ببينيد.