November 5, 2009

مگر شب ما سحر ندارد

بشـــنوید
ازتصانیف درویش‌خان بر روی کلامی از بهار، با صدای شجریان‌ها

ز من نگارم [حبیبم] خبر نداد
به حال زارم [حبیبم] نظر ندارد
خبر ندارم من از دل خود [حبیبم]
دل من از من خبر ندارد
کجا رود دل [حبیبم آخ] که دلبرش نیست
کجا پرد مرغ که پر ندارد
امان از این عشق [حبیب من آی] فغان از این عشق
که غیر خون جگر ندارد
همه سیاهی همه تباهی
[حبیب من آی]
مگر شب ما سحر ندارد
جز انتظار و جز استقامت [حبیبم]
وطن علاج دگر ندارد
بهار مضطر منال و دیگر
که آه و زاری اثر ندارد
(زهر دو سر بر سرش بکوبد،کسی که تیغ دو سر ندارد)

4 Comments »

The URI to TrackBack this entry is: http://rezas.blogsome.com/2009/11/05/723/trackback/

  1. وصال او ز عمر جاودان به
    خداوندا مرا آن ده که آن به
    به شمشیرم زد و با کس نگفتم
    که راز دوست از دشمن نهان به
    خدا را از طبیب من بپرسید
    که آخر کی شود این ناتوان به

    Comment by خانم کوچولو — November 6, 2009 @ 12:26 pm

  2. صد نامه بدادیم و جوابی نفرستاد

    Comment by خانم کوچولو — November 6, 2009 @ 12:30 pm

  3. هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی که هم ناديده می‌بينی و هم ننوشته می‌خوانی
    ملامتگو چه دريابد ميان عاشق و معشوق نبيند چشم نابينا خصوص اسرار پنهانی

    Comment by rain — November 8, 2009 @ 1:12 am

  4. مرسی. مرسی. بازهم مرسی
    خیلی دوسش دارم

    Comment by دخترزمین — November 14, 2009 @ 5:12 am

RSS feed for comments on this post.

Leave a comment

Line and paragraph breaks automatic, e-mail address never displayed, HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>

Farsi Editor


||