توبـــههــا را بشکنیـــد آمـــد بهـــاران
میخانهها را وا کنید ای بــادهخـــواران
پیمانـه را احیـا کنیـد ای مـل گساران
باده در ساغر کنید، توبـهای دیگر کنید
خرقه از تن برکنید، توبهها را بشکنید
توبـــههــا را بشکنیـــد آمـــد بهـــاران
یادی از آئین مستانی کنید، مست پنهانی کنید
تا سحر پیمانهگردانی کنید، مست پنهانی کنید
روز و شب معشوقــهبــازیهای عــرفــانی کنید
مــست پنهـــــانی کنیــد، همچـون خمـــــــاران
توبـــههــا را بشکنیـــد آمـــد بهـــاران
عاشقان غوغا کنید، بر دل شیدا کنید
یک نفس گر میتوان ساغر زدن، پس چرا اندیشهی فـردا کنید
غصــه از ســر وا کنید، پیمــانه را احــیا کـنیـد، ای بیقـــراران
توبـــههــا را بشکنیـــد آمـــد بهـــاران


Aghaa Reza kam kam dasht cheshmemoon be in weblog e shoma khoshk mishod, ke be faryaad e doostan residid.
Comment by m.s. — April 20, 2009 @ 6:41 pm
سلام وبلاگ زیبایی دارید
با اجازه در جمع دوستانم لینک کردم.
موفق باشید
Comment by آشیانه پرستو — April 22, 2009 @ 11:46 pm
سلام دوست من. یه سوال ؟؟؟
چه جوری این کیلپ رو تو وبلاگت گذاشتی؟به منم میگی؟
Comment by h — April 29, 2009 @ 12:39 am
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند!؟!؟
Comment by Anonymous — May 2, 2009 @ 8:14 am
mojde bede mojde bede yar pasandid mara… :D :))
Comment by bad mashadi:D — May 5, 2009 @ 10:14 am
گوييا باور نمى دارند روز داورى
كاين همه قلب و دغل در كار داور مى كنند
Comment by سارا — May 13, 2009 @ 10:28 am
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
دل که از ناوک مژگان تو در خون میگشت باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود
هم عفاالله صبا کز تو پیامی میداد ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود
عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود
من سرگشته هم از اهل سلامت بودم دام راهم شکن طره هندوی تو بود
بگشا بند قبا تا بگشاید دل من که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود
به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر کز جهان میشد و در آرزوی روی تو بود
Comment by Anonymous — May 22, 2009 @ 11:17 pm
من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی
در خزانه به مهر تو و نشانه توست
Comment by دوست — June 6, 2009 @ 2:58 am
فراموش کن چیزی را که نمی توانی بدست آوری و بدست آور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی « ویلیام شکسپیر »
Comment by دوست — June 17, 2009 @ 5:02 am
Salam
khaili ziba bood
yani mishe ye zaman hame eshghbazi penhan ba khoda dashte bashim?
mamnon az hosne salighat
movafagh bashi
Comment by majid — June 17, 2009 @ 10:48 pm