ای وای اگر صیاد من … غافل شود از یاد من
بشـــنوید
دشتی، با صدای مرضیه، از ساختههای استاد تجویدی بر روی کلامی از رهیمعیری
دیدی که رسوا شد دلم، غرق تمنا شد دلم
دیدی که من با این دل بی آرزو عاشق شدم
با آن همه آزادگی، بر زلف او عاشق شدم
ای وای اگر صیاد من، غافل شود از یاد من، قدرم نداند
فریاد اگر از کوی خود، وز رشتهی گیسوی خود، بازم رهاند
در پیش بی دردان چرا، فریاد بیحاصل کنم
گر شکوهای دارم ز دل، با یار صاحبدل کنم
وای ز دردی که درمان ندارد
فتادم به راهی که پایان ندارد
شنیدم بوی او، مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او، در کوی جان منزل کند
وای ز دردی که درمان ندارد
فتادم به راهی که پایان ندارد
دیدی که رسوا شد دلم، غرق تمنا شد دلم
دیدی که در گرداب غم، از فتنهی گردون رهی
افتادم و سرگشته چون، امواج دریا شد دلم
دیدی که رسوا شد دلم، غرق تمنا شد دلم


کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند
قاصد منزل سلمی که سلامت بادش
چه شود اگر به سلامی دل ما شاد کند
امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند
گر خرابی چو مرا لطف تو آباد کند
Comment by Anonymous — July 18, 2008 @ 12:15 pm
hich rade payi to ra fara rah nemishavad, in cheshmhaie tost ke roshangare rahe tost, bebin va gam beneh
movafagh bashid
Comment by artmiz — July 19, 2008 @ 5:27 am
با سلام
لذت بردم و شما رو لینک کردم
Comment by احمدی — July 19, 2008 @ 10:03 am
دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند،
عشق هاي زيبا و پرشكوه مي
آفرينند
Comment by Anonymous — July 20, 2008 @ 3:46 am
عالی است
Comment by سیما — February 11, 2009 @ 4:07 pm