…. نمیکردم چه میکردم
بهار ار باده در ساغر نمیکردم چه میکردم
ز ساغر گر دماغی تر نمیکردم چه میکردم
هوا تر، می به ساغر، من ملول از فکر هشياری
اگر انديشهی ديگر نمیکردم چه میکردم
عرض ديدم به جز می هرچه زان بوی نشاط آيد
قناعت گر به اين جوهر نمیکردم چه میکردم
چرا گويند در خم خرقهی صوفی فرو کردی
به زهد آلوده بودم، گر نمیکردم چه میکردم
ملامت میکنندم کز چه برگشتی ز مژگانش
هزيمت گر ز يک لشکر نمیکردم چه میکردم
مرا چون خاتم سلطانی ملک جنون دادند
اگر ترک کلهافسر نمیکردم چه میکردم
به اشک ار کيفر گيتی نمیدادم چه میدادم
به آه ار چارهی اختر نمیکردم چه میکردم
ز شيخ شهر جان بردم به تزوير مسلمانی
مدارا گر به اين کافر نمیکردم چه میکردم
گشود آنچه از حرم بايست از دير مغان يغما
رخ اميد بر اين در نمیکردم چه میکردم
يغمای جندقی
- ادبی | 11:35 am


خیلی زیبا بود
بلاگ شما رو تازه پیدا کرده ام
فوق العاده اید
Comment by علی — April 8, 2008 @ 4:23 pm
دل خرابی می کند دلدار را آگه کنید
زینهار ا یدوستان جان من و جان شما
گر چه دوریم از بساط قرب همت دور نیست
بنده شاه شماییم و ثنا خوان شما
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
باز گردد یا برآید چیست فرمان شما
Comment by Anonymous — April 11, 2008 @ 10:18 am
من از اغاز در خاكم نمي از عشق مي ديدم
مرا ميساختند اي كاش از اب و گلي ديگر…
Comment by سارا — April 24, 2008 @ 2:43 pm
کاش میدانستم به کدام گناه اختیاری مرا محکوم به جدایی کردن
Comment by ترانه — May 20, 2008 @ 10:52 am
وبلاگ جالبی دارید.موفق باشید.
تو را چون نقش رویا دوست دارم/چوعطرپاک گلهادوست دارم
منم چون ماهی افتاده بر خاک/تورا مانند دریادوست دارم
Comment by حمید — July 1, 2008 @ 1:41 pm