شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
بشـــنويد
با صدای محمدرضا شجریان، بر روی غزل حافظ
اجرای تابستان ۱۹۸۲، سفارت ایتالیا در تهران. سنتور مشکاتیان، ضرب فرهنگفر
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرو باده ودفتر جایی
دل که آیینه شاهی ست غباری دارد
از خدا می طلبم صحبت روشن رایی
کرده ام توبه دست صنمی باده فروش
که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی
جوی ها بسته ام از دیده به دامان که مگر
در کنارم بنشانند سهی بالایی
کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گشته هر گوشه چشم از غم دل دریایی
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی
نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج
نروند اهل نظر از پی نابینایی
سخن غیر مگو با من معشوقه پرست
کزوی و جام می ام نیست به کس پروایی
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت
بر در میکده ای با دف و نی ترسایی
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
آه اگر از پی امروز بود فردایی


salam
mese hamishe sheraye ghashang entekhab mikonin
ye pishnahad daram,lotfan az ahangaye khanume marzie ham tu webloge ghashangetun benevisin
Comment by shakila — February 6, 2008 @ 12:05 pm
نمی دانم تو نطفه ی کدامین غزل را در مریم پاک وجودم دمیدی که این چنین عرفان نگاه سبزت را در یافتم تو را به سیاهی چشمانت یک بار دیگر ان غزل را برایم زمزمه کن
Comment by یا کریم — March 4, 2008 @ 9:24 am
باسلام وتشکرازکارتان درمورد اين سايت زيباوکارآ. اولأ دربيت دوم غلطی چاپی وجوددارد: دل که آيينه صافی است عباری دارد. ثانيأ نوشته شمااصل شعرست نه گفتارآقای شجريان. اگرلطف کنيد انراتکميل کنيد بسياربهترست: ” زين دايره ميناخونين جگرم ای دل
تاحل کنم اين مشکل درساغر مينائی”.
Comment by Majid — March 10, 2008 @ 3:40 am