<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress/1.5.1-alpha" -->
<rss version="2.0" 
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
<channel>
	<title>Comments on: بادبادک باز</title>
	<link>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/</link>
	<description>Just another WordPress weblog</description>
	<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 22:45:39 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=1.5.1-alpha</generator>

	<item>
		<title>by: Andaryas</title>
		<link>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-971</link>
		<pubDate>Tue, 26 May 2009 11:55:09 +0100</pubDate>
		<guid>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-971</guid>
					<description>من از واقعاً خوش شدم که چنین کتا ب به این زیبای را بدست اوردم من خودم شما هستم 
زنده باد هزاره </description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>من از واقعاً خوش شدم که چنین کتا ب به این زیبای را بدست اوردم من خودم شما هستم<br />
زنده باد هزاره
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: سهیل</title>
		<link>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-965</link>
		<pubDate>Tue, 12 May 2009 01:16:30 +0100</pubDate>
		<guid>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-965</guid>
					<description>لطفا در صورت امکان یوزر نیم و پسورد را برای من ارسال کنید</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>لطفا در صورت امکان یوزر نیم و پسورد را برای من ارسال کنید
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: سهیل</title>
		<link>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-964</link>
		<pubDate>Mon, 11 May 2009 08:00:55 +0100</pubDate>
		<guid>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-964</guid>
					<description>سلام من طبق نوشته شما عمل کردم ولی بعد از چند ساعت جواب ایمیل را دریافت نکردم 
لطفا راهنمایی کنید</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>سلام من طبق نوشته شما عمل کردم ولی بعد از چند ساعت جواب ایمیل را دریافت نکردم<br />
لطفا راهنمایی کنید
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: سهند</title>
		<link>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-962</link>
		<pubDate>Wed, 06 May 2009 17:21:08 +0100</pubDate>
		<guid>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-962</guid>
					<description>برخیا چقدر احمقند، چه فارس و چه افعانی هرکدوم فکر میکنند از دماع فیل افتادند، یکی تاریخ سه هزار ساله شو به رخ میکشه ولی اگه ازش بپرسی حالا چی هستی، جوابی نداره و میگه فردوسی گفته نژاد برتر. اون یکی هم که ازین بدتر، طابان رو فرستادند تا کل مردم جهان رو ازبین ببرند حالا دو قورتو نیمشون هم باقیه.
ولی همون بهتر که این فارس جماعت افغان وایرانی تو سرو کله هم بزنند تا دیگر کشورها به آسودگی پیشرفت بکنند.</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>برخیا چقدر احمقند، چه فارس و چه افعانی هرکدوم فکر میکنند از دماع فیل افتادند، یکی تاریخ سه هزار ساله شو به رخ میکشه ولی اگه ازش بپرسی حالا چی هستی، جوابی نداره و میگه فردوسی گفته نژاد برتر. اون یکی هم که ازین بدتر، طابان رو فرستادند تا کل مردم جهان رو ازبین ببرند حالا دو قورتو نیمشون هم باقیه.<br />
ولی همون بهتر که این فارس جماعت افغان وایرانی تو سرو کله هم بزنند تا دیگر کشورها به آسودگی پیشرفت بکنند.
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: 12345</title>
		<link>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-921</link>
		<pubDate>Sat, 14 Mar 2009 16:06:39 +0000</pubDate>
		<guid>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-921</guid>
					<description>چطوری میتونم کتاب رو با صدای نویسده دانلود کنم،لطفاً هر کی میدونه راهنمایی بکنه</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>چطوری میتونم کتاب رو با صدای نویسده دانلود کنم،لطفاً هر کی میدونه راهنمایی بکنه
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: soraya</title>
		<link>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-905</link>
		<pubDate>Wed, 04 Mar 2009 07:29:55 +0000</pubDate>
		<guid>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-905</guid>
					<description>baziha badan ,baziha khoban .fargi nemikone az koja hasti.amma ensani ,pas ensaniat dashte bash,agar zaheret khobe batenet ra ham khob kon.
mohem in hast ke ensani sharif zahmat keshide wa sargozashte ashkhasi ra be tasvir keshide.mikhastam dastane zani ro be tasvir bekesham ke  ebtedaye bodanesh ba dard wa ranj ragam khord amma kare sakhti bod.pas in honare har kasi nist .aghaye khaled hoseini in dastan besyar khob bod,tashakor mikonam.</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>baziha badan ,baziha khoban .fargi nemikone az koja hasti.amma ensani ,pas ensaniat dashte bash,agar zaheret khobe batenet ra ham khob kon.<br />
mohem in hast ke ensani sharif zahmat keshide wa sargozashte ashkhasi ra be tasvir keshide.mikhastam dastane zani ro be tasvir bekesham ke  ebtedaye bodanesh ba dard wa ranj ragam khord amma kare sakhti bod.pas in honare har kasi nist .aghaye khaled hoseini in dastan besyar khob bod,tashakor mikonam.
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: صنم</title>
		<link>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-858</link>
		<pubDate>Thu, 15 Jan 2009 09:27:31 +0000</pubDate>
		<guid>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-858</guid>
					<description>واقعا از خوندن کتابهای خالد حسینی متاثر شدم.اصلا برام مهم نیست آدمها چه ملیتی دارند همین که آدمن کافیه و این بهشون حق زندگی می ده.</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>واقعا از خوندن کتابهای خالد حسینی متاثر شدم.اصلا برام مهم نیست آدمها چه ملیتی دارند همین که آدمن کافیه و این بهشون حق زندگی می ده.
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: Hamed</title>
		<link>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-849</link>
		<pubDate>Mon, 05 Jan 2009 13:44:19 +0000</pubDate>
		<guid>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-849</guid>
					<description>بسيار متاسف هستم كه بايد امروز بجاي اينكه اين مردك فراري را كه خالد حسيني مينامندش تقبيح نماييد چنين تعريف و توصيف ميكنيد من به عنوان يك افغان كه به جز اطراف شهر هرات جاي ديگري را نديدم و نرفتم وشاهد كشتار سربريدن ها و ديگر ناملايمات زندگي بوده ام ميگوييم آنانيكه خائنانه مملكت را تنها گذاشتند و به نكري اربابان خود پيوستند همان جا بمانند و به خود بنگرند وببينند كه چه اشتباهي كرده اند كه امروز مورد تشويق يك مشت كافر مطلق قرار گرفته اند قهرمانان من كساني بودند كه من حتي از شمردن جنازه هايشان عاجز شده بودم من به تو اي خالد حسيني ميگويم زماني قهرماني كه هموطنانت را ياري دهي و اول به آنها سواد ياد بدهي بعد براي شان رمان بنويسي    والسلام و عليكم به ياد شهداي كه آنها را دزد و چپاول گر خواندند  انها چپاول گر نبودند بلكه سران آنها كه دست نشانده شما ها بودند دزد هستند </description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>بسيار متاسف هستم كه بايد امروز بجاي اينكه اين مردك فراري را كه خالد حسيني مينامندش تقبيح نماييد چنين تعريف و توصيف ميكنيد من به عنوان يك افغان كه به جز اطراف شهر هرات جاي ديگري را نديدم و نرفتم وشاهد كشتار سربريدن ها و ديگر ناملايمات زندگي بوده ام ميگوييم آنانيكه خائنانه مملكت را تنها گذاشتند و به نكري اربابان خود پيوستند همان جا بمانند و به خود بنگرند وببينند كه چه اشتباهي كرده اند كه امروز مورد تشويق يك مشت كافر مطلق قرار گرفته اند قهرمانان من كساني بودند كه من حتي از شمردن جنازه هايشان عاجز شده بودم من به تو اي خالد حسيني ميگويم زماني قهرماني كه هموطنانت را ياري دهي و اول به آنها سواد ياد بدهي بعد براي شان رمان بنويسي    والسلام و عليكم به ياد شهداي كه آنها را دزد و چپاول گر خواندند  انها چپاول گر نبودند بلكه سران آنها كه دست نشانده شما ها بودند دزد هستند
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: parisa</title>
		<link>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-847</link>
		<pubDate>Fri, 26 Dec 2008 00:46:23 +0000</pubDate>
		<guid>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-847</guid>
					<description>هی سلام
میشه لطفا ازتون خواهش کنم این قدر به هم نپرین؟ ببینید اینجا ایرانه. ما ایرانی هستیم. هممون. ما از افغان ها شکایت داریم و آنها از ما. آقا یا خانم مرگ بر افغان ها یه کم از ماجرا عقبی. این سایت ماله سه سال پیشه. درسته که ما هیچ وقت اونو از یاد نمی بریم. ولی چرا یه کم مهربون تر برخورد نمی کنیم؟ اونا الان تو کشور ما هستن چون ما پذیرفتیم که باشن یا دولتمون. اونا هم توی کشور ما این همه مشکل دارن. پس چرا نمی گیم این کارایی که می کنن تجاوزو قتل یا هر کار دیگه به خودمون بر نمی گرده.
خواهش می کنم یه کم واقع بین باشین. آخه شما ایرانی هستین. افغان ها هم مدت ها ی مدیدی ایرانی یا خراسانی بودن. از اون مهم تر ما همه آسیایی هستیم و کشورهایی در حال توسعه که غربی ها با تمام توانشون می خوان ما رو بکوبن فقط چون می خوان مثل همیشه برتر باشن.
ما باید به هم کمک کنیم نه این طور دعوا. با دعوا و تلاش برای به زمین زدن هم چیزی درست نمی شه بلکه ب تر هم میشه و ما اتحادمونو از دست می دیم و این دقیقا چیزیه که امریکاو بریتانیاو آلمان و هلند می خوان. خواهش می کنم
ما همه انسانیم پس بیاین همو دوست داشته باشیم. مگه ما ایرانی ا کم از این کارا کردیم هر کسی دچار اشتباه می شه. بذارین موضوع با زمان حل می شه همون طوری که تا الان خیلی قسمت هاش حل شده
همتونو دوست دارم
پریسا</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>هی سلام<br />
میشه لطفا ازتون خواهش کنم این قدر به هم نپرین؟ ببینید اینجا ایرانه. ما ایرانی هستیم. هممون. ما از افغان ها شکایت داریم و آنها از ما. آقا یا خانم مرگ بر افغان ها یه کم از ماجرا عقبی. این سایت ماله سه سال پیشه. درسته که ما هیچ وقت اونو از یاد نمی بریم. ولی چرا یه کم مهربون تر برخورد نمی کنیم؟ اونا الان تو کشور ما هستن چون ما پذیرفتیم که باشن یا دولتمون. اونا هم توی کشور ما این همه مشکل دارن. پس چرا نمی گیم این کارایی که می کنن تجاوزو قتل یا هر کار دیگه به خودمون بر نمی گرده.<br />
خواهش می کنم یه کم واقع بین باشین. آخه شما ایرانی هستین. افغان ها هم مدت ها ی مدیدی ایرانی یا خراسانی بودن. از اون مهم تر ما همه آسیایی هستیم و کشورهایی در حال توسعه که غربی ها با تمام توانشون می خوان ما رو بکوبن فقط چون می خوان مثل همیشه برتر باشن.<br />
ما باید به هم کمک کنیم نه این طور دعوا. با دعوا و تلاش برای به زمین زدن هم چیزی درست نمی شه بلکه ب تر هم میشه و ما اتحادمونو از دست می دیم و این دقیقا چیزیه که امریکاو بریتانیاو آلمان و هلند می خوان. خواهش می کنم<br />
ما همه انسانیم پس بیاین همو دوست داشته باشیم. مگه ما ایرانی ا کم از این کارا کردیم هر کسی دچار اشتباه می شه. بذارین موضوع با زمان حل می شه همون طوری که تا الان خیلی قسمت هاش حل شده<br />
همتونو دوست دارم<br />
پریسا
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: مرگ بر افغان ها</title>
		<link>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-839</link>
		<pubDate>Mon, 22 Dec 2008 13:16:55 +0000</pubDate>
		<guid>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-839</guid>
					<description>آفتاب: يک‌ دختر 17 ساله‌ ايراني‌ که‌ 50 روز قبل‌ توسط‌ دو مرد افغاني‌ در خيابان‌ افسريه‌ تهران‌ ربوده‌ شده‌ بود. از سوی‌ تعداد زیادی‌ از کارگران‌ افغانی‌ وحشیانه‌ مورد تجاوز قرار گرفت‌ و سپس‌ این‌ دختر ستمدیده‌ و بی‌پناه‌ را در مدت‌ 50 روز به‌ دیگر مردان‌ افغانی‌ اجاره‌ می‌دادند. 

مادر این‌ دختر که‌ دیروز در شعبه‌ چهارم‌ دادیاری‌ دادسرای‌ جنایی‌ تهران‌ حاضر شده‌ بود، گفت‌: «چند روز قبل‌ از این‌ حادثه برادرم‌ در شهرستان‌ فوت‌ کرد و من‌ مجبور شدم‌ به‌ شهرستان‌ بروم‌، به‌ همین‌ خاطر دخترم‌ زهرا را که‌ کمی‌ عقب‌افتادگی‌ ذهنی‌ دارد، به‌ یکی‌ از اقوام‌ نزدیک‌ سپردم‌ ولی‌ روز دهم‌ تیرماه‌ حدود ساعت‌ سه‌ بعدازظهر زهرا برای‌ خرید پفک‌ از خانه‌ خارج‌ شد و دیگر برنگشت‌. وقتی‌ به‌ من‌ خبر دادند بلافاصله‌ به‌ تهران‌ برگشتم‌ و از پلیس‌ درخواست‌ کمک‌ کردم»‌. 

زهرا که‌ بسختی‌ می‌توانست‌ صحبت‌ کند، به‌ دادیار سبحانی‌فر گفت‌: «ساعت‌ سه‌ بعدازظهر رفتم‌ بیرون‌، یک‌ پیکان‌ سفید که‌ دو تا آدم‌ توش‌ بود، به‌زور سوارم‌ کردند و درها را بستند هر چی‌ مشت‌ زدم‌ به‌ شیشه‌ در باز نشد. بعد چاقو را گذاشتند زیر گلویم‌، مرا بردند به‌ یک‌ خانه‌. یک‌ زن‌ پیر آنجا بود، مریض‌ بود مس‌رد. شب‌ به‌ من‌ قرص‌ دادند، خوابیدم‌ بعد صبح‌ که‌ بیدار شدم‌ پاهام‌ درد می‌کرد».
 
زهرا که‌ با یادآوری‌ خاطرات‌ گذشته‌ دچار هیجان‌ شدیدی‌ شده‌ بود و لکنت‌ او هر لحظه‌ بیشتر می‌شد، از ناراحتی‌ به‌ گریه‌ افتاد. 

مادرش‌ گفت‌: «بچه‌ام‌ را نابود کرده‌اند. در مدت‌ 50 روز هر شب‌ و هر ساعت‌ او را به‌ یک‌ نفر می‌دادند و پول‌ می‌گرفتند، همه‌ آنها افغانی‌ بودند». 

زهرا که‌ عصبانی‌ شده‌ بود، گفت‌: «20 نفر بودند. نه‌، بیشتر بودند یکی‌ می‌آمد می‌رفت‌، دوستش‌ می‌آمد، یکی‌ همه‌ پول‌ها را می‌گرفت»‌!
 
دادیار سبحانی‌فر گفت‌: «اگر آنها را ببینی‌ می‌شناسی»‌؟
 
زهرا گفت‌: «بله‌، بله»‌. 

بعد به‌ دستور سبحانی‌فر شش‌ متهم‌ افغانی‌ را به‌ اتاق‌ آوردند. زهرا با دیدن‌ آنها صورتش‌ را در هم‌ کشید و رویش‌ را از آنها برگرداند و گفت‌: «همه‌ اینها بودند، کار بد کردند مرا بردند زیر میز، پاهایم‌ درد می‌گرفت»‌. 

پدر زهرا گفت‌: «روزی‌ که‌ زهرا را بردند، ما همه‌ جا را دنبالش‌ گشتیم‌ بعد به‌ پلیس‌ خبر دادیم‌. مدتی‌ بعد زهرا به‌ خانه‌ تلفن‌ کرد و گفت‌ که‌ او را دزدیده‌اند. ما هم‌ از روی‌ شماره‌ تلفنی‌ که‌ به‌ خانه‌ زنگ‌ زده‌ بود، با کمک‌ پلیس‌ به‌ جست‌وجو پرداختیم‌ و ماموران‌ پس‌ از چند روز متوجه‌ شدند که‌ آنجا یک‌ ساختمان‌ نیمه‌کاره‌ است‌».
 
پدر زهرا گفت‌: «پلیس‌ یک‌ مرد افغانی‌ را در این‌ ساختمان‌ دستگیر کرد، اما او از وجود دختر ربوده‌ شده‌ اظهار بی‌اطلاعی‌ کرد و در تمام‌ مدت‌ بازداشتش‌ هیچ‌ حرفی‌ نزد، تا اینکه‌ چند روز بعد دوباره‌ زهرا تلفن‌ کرد ولی‌ این‌بار هیچ‌ شماره‌ تلفنی‌ روی‌ صفحه‌ تلفن‌ ما نیفتاد. زهرا به‌ ما گفت‌ که‌ یک‌جای‌ دور است»‌
. 
مادر زهرا هم‌ گفت‌: «یک‌ بار یک‌ افغانی‌گوشی‌ را از دست‌ زهرا گرفت‌ و به‌ من‌ گفت‌ که‌ &quot;دخترت‌ را دزدیدیم‌ باید پول‌ بدهید تا او را آزاد کنیم&quot;. من‌ گفتم‌ هر چقدر پول‌ بخواهید می‌دهم‌، فقط‌ دخترم‌ را به‌ من‌ برگردانید او مریض‌ است‌. ولی‌ دیگر خبری‌ از آنها نشد».
 
بازجویی‌ از همان‌ مرد افغانی‌ که‌ دستگیر شده‌ بود ادامه‌ یافت‌ و بالاخره‌ اعتراف‌ کرد و گفت‌: «زهرا را مردی‌ به‌ نام‌ عزیز تاجیک‌ معروف‌ به‌ عزیز افغانی‌ به‌ من‌ داده‌ بود. من‌ هم‌ بعد از یک‌ شب‌ زهرا را به‌ افغانی‌ دیگری‌ به‌ نام‌ یونس‌ دادم‌ و او را به‌ ویلای‌ یک‌ دکتر در دربندسر بردند».

بعد از شناسایی‌ ویلا در منطقه‌ دربندسر فشم‌ ماموران‌ به‌ آنجا رفتند، اما یکی‌ از افغانی‌ها با دیدن‌ ماموران‌، زهرا را به‌ اتاقی‌ زیر شیروانی‌ برد و چاقویی‌ را زیر گلویش‌ گذاشت‌ و دهانش‌ را بست‌ و تهدیدش‌ کرد: «اگر صدایت‌ دربیاید و ماموران‌ پیدایمان‌ کنند تو را می‌کشم‌».
 
بدین‌ ترتیب‌ ماموران‌ پس‌ از بازرسی‌ ویلا موفق‌ به‌ پیدا کردن‌ زهرا نشدند و برگشتند، اما چند روز بعد بار دیگر ماموران‌ صبح‌ زود به‌ همان‌ ویلا رفتند و به‌ درون‌ ویلا هجوم‌ بردند و این‌ بار زهرا را که‌ در یکی‌ از اتاق‌ها زندانی‌ شده‌ بود، پیدا کردند و نجاتش‌ دادند. درون‌ ویلا جز زهرا هیچکس‌ نبود. ماموران‌ اطراف‌ ویلا کمین‌ کردند و نیمه‌های‌ شب‌ شش‌ مرد افغانی‌ را دیدند که‌ وارد ویلا می‌شوند، بسرعت‌ از کمینگاه‌ها بیرون‌ آمدند و همه‌ مردان‌ افغانی‌ را دستگیر کردند. 

متهمان‌ دیروز در حضور دادیار سبحانی‌فر منکر ربودن‌ و تجاوز به‌ زهرا شدند، اما زهرا که‌ انکار آنها را دید از عصبانیت‌ فریاد می‌کشید و با سیلی‌ محکم‌ به‌ گوش‌ و صورت‌ آنها می‌کوبید و می‌گفت‌: «تو بودی‌، تو من‌ را اذیت‌ کردی‌، دوستت‌ کجاست»‌؟ بعد رو به‌ صدیق یکی‌ از دستگیرشدگان‌ کرد که‌ پیراهن‌ سبزرنگی‌ به‌ تن‌ داشت‌ و گفت‌: «تو پول‌ها را می‌گرفتی‌ و دوستانت‌ را می‌آوردی‌، پول‌ها کو دوستانت‌ کو»؟
 
بعد با کمک‌ پدر و مادرش‌ به‌ زور او را روی‌ صندلی‌ نشاندند و آرام‌ کردند. مادر زهرا گفت‌: «بچه‌ام‌ کینه‌یی‌ شده‌ است‌ و با دیدن‌ این‌ نامردها دچار تشنج‌ می‌‌شود. اینها فکر می‌کردند چون‌ دخترم‌ لکنت‌ دارد و عقب‌مانده‌ ذهنی‌ است‌، نمی‌تواند آنها را شناسایی‌ کند. این‌ بی‌ وجدان‌ها دخترم‌ را خیلی‌ اذیت‌ کرده‌اند، چندبار به‌ او قرص‌ اکس‌ داده‌اند تا بی‌حال‌ شود».
 
زهرا گفت‌: «یک‌ بار از بالای‌ کوه‌ مرا هل‌ دادند پایین‌، افتادم‌ توی‌ رودخانه‌ بعد گفتم‌ دست‌ها و پاهام‌ درد می‌کنه‌، به‌ من‌ قرص‌ بدهید ولی‌ یک‌ قرصی‌ به‌ من‌ دادند که‌ بلند شدم‌ رقصیدم‌. بعدش‌ چندتایی‌ ریختند سرم‌ و به‌ زور لباس‌هایم‌ را درآوردند. همه‌ بدنم‌ کبود بود هر وقت‌ مرا می‌فروختند یا اجاره‌ می‌دادند، کتکم‌ می‌زدند. من‌ نمی‌خواستم‌ اذیتم‌ کنند می‌گفتم‌ بسه‌ بسه‌، چقدر پول‌ می‌خواهید؟ بگذارید برم‌ پیش‌ پدر و مادرم‌ ولی‌ آنها می‌گفتند:&quot; پدر و مادرت‌ مرده‌اند دیگه‌ باید برای‌ همیشه‌ پیش‌ ما بمانی&quot;»‌. 

با دستگیری‌ شش‌ متهم‌ افغانی‌ مشخا شد یکی‌ از آنها به‌نام‌ عزیز که‌ در واقع‌ او روز اول‌ زهرا را با اتومبیل‌ ربوده‌ و فروخته‌ بود، فراری‌ شده‌ و به‌ افغانستان‌ رفته‌ است‌، اما چند روز قبل‌ به‌ ایران‌ برگشته‌ و به‌ اتهام‌ اقامت‌ غیرقانونی‌ در شیراز دستگیر شده‌ است‌ که‌ دستور انتقال‌ وی‌ به‌ تهران‌ صادر شد. 

دادیار سبحانی‌فر گفت‌: «در حال‌ حاضر این‌ شش‌ نفر را به‌ اتهام‌ آدم‌ربایی‌، قوادی‌ و ارتباط‌ نامشروع‌ و اقامت‌ غیرقانونی‌ در کشور بازداشت‌ می‌کنم‌ و دستور داده‌ام‌ تمام‌ افغانی‌هایی‌ که‌ در مدت‌ 50 روز اخیر از این‌ دختر سوءاستفاده‌ کرده‌اند شناسایی‌ و دستگیر شوند». 
منبع :http://www.aftabnews.ir/vdcdfs0ytx0zf.html</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>آفتاب: يک‌ دختر 17 ساله‌ ايراني‌ که‌ 50 روز قبل‌ توسط‌ دو مرد افغاني‌ در خيابان‌ افسريه‌ تهران‌ ربوده‌ شده‌ بود. از سوی‌ تعداد زیادی‌ از کارگران‌ افغانی‌ وحشیانه‌ مورد تجاوز قرار گرفت‌ و سپس‌ این‌ دختر ستمدیده‌ و بی‌پناه‌ را در مدت‌ 50 روز به‌ دیگر مردان‌ افغانی‌ اجاره‌ می‌دادند. </p>
	<p>مادر این‌ دختر که‌ دیروز در شعبه‌ چهارم‌ دادیاری‌ دادسرای‌ جنایی‌ تهران‌ حاضر شده‌ بود، گفت‌: «چند روز قبل‌ از این‌ حادثه برادرم‌ در شهرستان‌ فوت‌ کرد و من‌ مجبور شدم‌ به‌ شهرستان‌ بروم‌، به‌ همین‌ خاطر دخترم‌ زهرا را که‌ کمی‌ عقب‌افتادگی‌ ذهنی‌ دارد، به‌ یکی‌ از اقوام‌ نزدیک‌ سپردم‌ ولی‌ روز دهم‌ تیرماه‌ حدود ساعت‌ سه‌ بعدازظهر زهرا برای‌ خرید پفک‌ از خانه‌ خارج‌ شد و دیگر برنگشت‌. وقتی‌ به‌ من‌ خبر دادند بلافاصله‌ به‌ تهران‌ برگشتم‌ و از پلیس‌ درخواست‌ کمک‌ کردم»‌. </p>
	<p>زهرا که‌ بسختی‌ می‌توانست‌ صحبت‌ کند، به‌ دادیار سبحانی‌فر گفت‌: «ساعت‌ سه‌ بعدازظهر رفتم‌ بیرون‌، یک‌ پیکان‌ سفید که‌ دو تا آدم‌ توش‌ بود، به‌زور سوارم‌ کردند و درها را بستند هر چی‌ مشت‌ زدم‌ به‌ شیشه‌ در باز نشد. بعد چاقو را گذاشتند زیر گلویم‌، مرا بردند به‌ یک‌ خانه‌. یک‌ زن‌ پیر آنجا بود، مریض‌ بود مس‌رد. شب‌ به‌ من‌ قرص‌ دادند، خوابیدم‌ بعد صبح‌ که‌ بیدار شدم‌ پاهام‌ درد می‌کرد».</p>
	<p>زهرا که‌ با یادآوری‌ خاطرات‌ گذشته‌ دچار هیجان‌ شدیدی‌ شده‌ بود و لکنت‌ او هر لحظه‌ بیشتر می‌شد، از ناراحتی‌ به‌ گریه‌ افتاد. </p>
	<p>مادرش‌ گفت‌: «بچه‌ام‌ را نابود کرده‌اند. در مدت‌ 50 روز هر شب‌ و هر ساعت‌ او را به‌ یک‌ نفر می‌دادند و پول‌ می‌گرفتند، همه‌ آنها افغانی‌ بودند». </p>
	<p>زهرا که‌ عصبانی‌ شده‌ بود، گفت‌: «20 نفر بودند. نه‌، بیشتر بودند یکی‌ می‌آمد می‌رفت‌، دوستش‌ می‌آمد، یکی‌ همه‌ پول‌ها را می‌گرفت»‌!</p>
	<p>دادیار سبحانی‌فر گفت‌: «اگر آنها را ببینی‌ می‌شناسی»‌؟</p>
	<p>زهرا گفت‌: «بله‌، بله»‌. </p>
	<p>بعد به‌ دستور سبحانی‌فر شش‌ متهم‌ افغانی‌ را به‌ اتاق‌ آوردند. زهرا با دیدن‌ آنها صورتش‌ را در هم‌ کشید و رویش‌ را از آنها برگرداند و گفت‌: «همه‌ اینها بودند، کار بد کردند مرا بردند زیر میز، پاهایم‌ درد می‌گرفت»‌. </p>
	<p>پدر زهرا گفت‌: «روزی‌ که‌ زهرا را بردند، ما همه‌ جا را دنبالش‌ گشتیم‌ بعد به‌ پلیس‌ خبر دادیم‌. مدتی‌ بعد زهرا به‌ خانه‌ تلفن‌ کرد و گفت‌ که‌ او را دزدیده‌اند. ما هم‌ از روی‌ شماره‌ تلفنی‌ که‌ به‌ خانه‌ زنگ‌ زده‌ بود، با کمک‌ پلیس‌ به‌ جست‌وجو پرداختیم‌ و ماموران‌ پس‌ از چند روز متوجه‌ شدند که‌ آنجا یک‌ ساختمان‌ نیمه‌کاره‌ است‌».</p>
	<p>پدر زهرا گفت‌: «پلیس‌ یک‌ مرد افغانی‌ را در این‌ ساختمان‌ دستگیر کرد، اما او از وجود دختر ربوده‌ شده‌ اظهار بی‌اطلاعی‌ کرد و در تمام‌ مدت‌ بازداشتش‌ هیچ‌ حرفی‌ نزد، تا اینکه‌ چند روز بعد دوباره‌ زهرا تلفن‌ کرد ولی‌ این‌بار هیچ‌ شماره‌ تلفنی‌ روی‌ صفحه‌ تلفن‌ ما نیفتاد. زهرا به‌ ما گفت‌ که‌ یک‌جای‌ دور است»‌<br />
.<br />
مادر زهرا هم‌ گفت‌: «یک‌ بار یک‌ افغانی‌گوشی‌ را از دست‌ زهرا گرفت‌ و به‌ من‌ گفت‌ که‌ &#8220;دخترت‌ را دزدیدیم‌ باید پول‌ بدهید تا او را آزاد کنیم&#8221;. من‌ گفتم‌ هر چقدر پول‌ بخواهید می‌دهم‌، فقط‌ دخترم‌ را به‌ من‌ برگردانید او مریض‌ است‌. ولی‌ دیگر خبری‌ از آنها نشد».</p>
	<p>بازجویی‌ از همان‌ مرد افغانی‌ که‌ دستگیر شده‌ بود ادامه‌ یافت‌ و بالاخره‌ اعتراف‌ کرد و گفت‌: «زهرا را مردی‌ به‌ نام‌ عزیز تاجیک‌ معروف‌ به‌ عزیز افغانی‌ به‌ من‌ داده‌ بود. من‌ هم‌ بعد از یک‌ شب‌ زهرا را به‌ افغانی‌ دیگری‌ به‌ نام‌ یونس‌ دادم‌ و او را به‌ ویلای‌ یک‌ دکتر در دربندسر بردند».</p>
	<p>بعد از شناسایی‌ ویلا در منطقه‌ دربندسر فشم‌ ماموران‌ به‌ آنجا رفتند، اما یکی‌ از افغانی‌ها با دیدن‌ ماموران‌، زهرا را به‌ اتاقی‌ زیر شیروانی‌ برد و چاقویی‌ را زیر گلویش‌ گذاشت‌ و دهانش‌ را بست‌ و تهدیدش‌ کرد: «اگر صدایت‌ دربیاید و ماموران‌ پیدایمان‌ کنند تو را می‌کشم‌».</p>
	<p>بدین‌ ترتیب‌ ماموران‌ پس‌ از بازرسی‌ ویلا موفق‌ به‌ پیدا کردن‌ زهرا نشدند و برگشتند، اما چند روز بعد بار دیگر ماموران‌ صبح‌ زود به‌ همان‌ ویلا رفتند و به‌ درون‌ ویلا هجوم‌ بردند و این‌ بار زهرا را که‌ در یکی‌ از اتاق‌ها زندانی‌ شده‌ بود، پیدا کردند و نجاتش‌ دادند. درون‌ ویلا جز زهرا هیچکس‌ نبود. ماموران‌ اطراف‌ ویلا کمین‌ کردند و نیمه‌های‌ شب‌ شش‌ مرد افغانی‌ را دیدند که‌ وارد ویلا می‌شوند، بسرعت‌ از کمینگاه‌ها بیرون‌ آمدند و همه‌ مردان‌ افغانی‌ را دستگیر کردند. </p>
	<p>متهمان‌ دیروز در حضور دادیار سبحانی‌فر منکر ربودن‌ و تجاوز به‌ زهرا شدند، اما زهرا که‌ انکار آنها را دید از عصبانیت‌ فریاد می‌کشید و با سیلی‌ محکم‌ به‌ گوش‌ و صورت‌ آنها می‌کوبید و می‌گفت‌: «تو بودی‌، تو من‌ را اذیت‌ کردی‌، دوستت‌ کجاست»‌؟ بعد رو به‌ صدیق یکی‌ از دستگیرشدگان‌ کرد که‌ پیراهن‌ سبزرنگی‌ به‌ تن‌ داشت‌ و گفت‌: «تو پول‌ها را می‌گرفتی‌ و دوستانت‌ را می‌آوردی‌، پول‌ها کو دوستانت‌ کو»؟</p>
	<p>بعد با کمک‌ پدر و مادرش‌ به‌ زور او را روی‌ صندلی‌ نشاندند و آرام‌ کردند. مادر زهرا گفت‌: «بچه‌ام‌ کینه‌یی‌ شده‌ است‌ و با دیدن‌ این‌ نامردها دچار تشنج‌ می‌‌شود. اینها فکر می‌کردند چون‌ دخترم‌ لکنت‌ دارد و عقب‌مانده‌ ذهنی‌ است‌، نمی‌تواند آنها را شناسایی‌ کند. این‌ بی‌ وجدان‌ها دخترم‌ را خیلی‌ اذیت‌ کرده‌اند، چندبار به‌ او قرص‌ اکس‌ داده‌اند تا بی‌حال‌ شود».</p>
	<p>زهرا گفت‌: «یک‌ بار از بالای‌ کوه‌ مرا هل‌ دادند پایین‌، افتادم‌ توی‌ رودخانه‌ بعد گفتم‌ دست‌ها و پاهام‌ درد می‌کنه‌، به‌ من‌ قرص‌ بدهید ولی‌ یک‌ قرصی‌ به‌ من‌ دادند که‌ بلند شدم‌ رقصیدم‌. بعدش‌ چندتایی‌ ریختند سرم‌ و به‌ زور لباس‌هایم‌ را درآوردند. همه‌ بدنم‌ کبود بود هر وقت‌ مرا می‌فروختند یا اجاره‌ می‌دادند، کتکم‌ می‌زدند. من‌ نمی‌خواستم‌ اذیتم‌ کنند می‌گفتم‌ بسه‌ بسه‌، چقدر پول‌ می‌خواهید؟ بگذارید برم‌ پیش‌ پدر و مادرم‌ ولی‌ آنها می‌گفتند:&#8221; پدر و مادرت‌ مرده‌اند دیگه‌ باید برای‌ همیشه‌ پیش‌ ما بمانی&#8221;»‌. </p>
	<p>با دستگیری‌ شش‌ متهم‌ افغانی‌ مشخا شد یکی‌ از آنها به‌نام‌ عزیز که‌ در واقع‌ او روز اول‌ زهرا را با اتومبیل‌ ربوده‌ و فروخته‌ بود، فراری‌ شده‌ و به‌ افغانستان‌ رفته‌ است‌، اما چند روز قبل‌ به‌ ایران‌ برگشته‌ و به‌ اتهام‌ اقامت‌ غیرقانونی‌ در شیراز دستگیر شده‌ است‌ که‌ دستور انتقال‌ وی‌ به‌ تهران‌ صادر شد. </p>
	<p>دادیار سبحانی‌فر گفت‌: «در حال‌ حاضر این‌ شش‌ نفر را به‌ اتهام‌ آدم‌ربایی‌، قوادی‌ و ارتباط‌ نامشروع‌ و اقامت‌ غیرقانونی‌ در کشور بازداشت‌ می‌کنم‌ و دستور داده‌ام‌ تمام‌ افغانی‌هایی‌ که‌ در مدت‌ 50 روز اخیر از این‌ دختر سوءاستفاده‌ کرده‌اند شناسایی‌ و دستگیر شوند».<br />
منبع :http://www.aftabnews.ir/vdcdfs0ytx0zf.html
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: Hanna</title>
		<link>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-838</link>
		<pubDate>Sun, 21 Dec 2008 07:52:16 +0000</pubDate>
		<guid>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-838</guid>
					<description>ممنون از فایل های صوتی</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>ممنون از فایل های صوتی
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: leila</title>
		<link>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-823</link>
		<pubDate>Mon, 24 Nov 2008 14:02:23 +0000</pubDate>
		<guid>http://rezas.blogsome.com/2007/03/17/p576/#comment-823</guid>
					<description>سلام فارسی زبانان عزیز .آقای خالد حسینی افتخار همه شرقی هاست رمان بادبادک باز بسیار جذاب و تاثیر گذار است.لطفااز این همه نبوغ منصفانه انتقاد کنید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>سلام فارسی زبانان عزیز .آقای خالد حسینی افتخار همه شرقی هاست رمان بادبادک باز بسیار جذاب و تاثیر گذار است.لطفااز این همه نبوغ منصفانه انتقاد کنید.
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
</channel>
</rss>
