بادبادک باز
عضو جديد کتابخانه، اين بار يک کتابِ صوتی است. که به عنوان عیدی «آخرین جرعه جام» بپذیرید. بادبادک باز نوشتهی خالد حسينی نويسندهی افغانی-امريکايی.
کتاب به زبان انگليسی و به صدای خود نويسنده است. جمعاً کتابِ صوتی در ۱۱ سیدی صوتی جا گرفته. سعی کردم فايلها را تا حد معقول و ممکن به فرمت wma فشرده کنم. کل کتاب در ۲۲ فايل و ۵۴ مگابايب جا گرفت. (هر فايل بيشتر از ۲ مگ). متاسفانه اين فورمت روی آیپاد کار نميکند ولی به هر حال فشردهسازی را ميتوان فدای مزايای ديگر کرد.
برای دانلود کردن فايلها اینجا را کلیک کنید. برای Username و Password لازم برای دستیابی به فایلها، بايد ايميلی به اين آدرس
با سابجکتِ library بزنيد. در جواب، يک ايميل دو خطی دريافت ميکنيد که در خط ِ اول username و در خط ِ دوم password لازم را دريافت خواهيد کرد.
در مورد اين کتاب ميتوانيد بخوانيد:
[+] [+] [+] [+]
روش دانلود کردن فايلها را قبلا اينجا توضيح دادهام. توجهتان را به اين نکته جلب ميکنم که خواهشا از هر نوع دخل و تصرفی در اکانت جيميل خودداری کنيد و تنها فايلها را دانلود کنيد (مثلا از آنجا چيزی را به خودتان فوروارد نکنيد.)
- کتابخانه | 1:59 am


سلام. امروز من این کتاب رو از دوستان خوبی هدیه گرفتم. خوشحالم که مطالبی رو در ارتباط با اون معرفی کردین. متشکرم
Comment by از زندگی — March 17, 2007 @ 11:03 am
salam…mishe rahnamayee konin ke man az koja bayad file roo begiram..merci
Comment by reyhaneh — March 20, 2007 @ 10:51 am
salaam, toozihaati ke injaa (http://rezas.blogsome.com/2007/01/27/p566/) aamade raa bekhaanid agar kaafi nabood yaa moshkeli daasht khabaram konid
Comment by Administrator — March 20, 2007 @ 3:40 pm
.بادبادک باز تکرار تجربه دیدن است. دیدن آنهایی که به چشم نمی آیند ،گرچه هستند، بادبادک باز یک نگاه فراگیره جدا از اینکه شخصیت اصلی داستان افغانی باشه یا ……..(( به یاد مبحثی تو دانشگاه افتادم با عنوان فرق بین دیدن و نگاه کردن )) به نظر من بزرگترین اتفاقی که در داستان می افته حرکت به سوی یک پالایش روحی است شاید حرکت از خودخواهی به دیگری را هم خواستن و یا یک نوع حرکت ادیسه وار.
در بادبادک باز ما حس می کنیم شاید، باید به گذشتمون دوباره و یک جور دیگه نگاه کنیم……حد اقل به خاطر خودمون .. به خاطر رسیدن به آرامش گمشده امان که با نادیده گرفتن دیگران به مخاطره انداختیمش((
Comment by ملیحه — March 22, 2007 @ 1:42 am
ببخشید حالا این فایل رو ما از کجا برداریم؟
Comment by چرکنویس — March 22, 2007 @ 4:12 pm
this site is really good, but unfortunately i wanted to downlad the kite runner book, but i could not do that, hope someone guide me.
thanks
Comment by arif — March 27, 2007 @ 1:42 am
دو روز پیش کتاب را گرفتم و الان نیمی از اون را خوندهام ، احتمالا مطلب کاملی دربارهاش بعد از تمام کردن مینویسم.
من یه میل زدم ولی هنوز جوابی نگرفتهام ، دستی میل پاسخ را میزنین؟
در ضمن فکر کنم روشهای بهتری برای اشتراک فایلها با خوانندگانتون وجود داشته باشه.
وبلاگتون را قبلا نیدده بودم ، ممنونم از زحماتی که میکشین. موفق باشین.
Comment by علیرضا — April 17, 2007 @ 5:32 am
سلام
دستتون درد نکنه. این فایل ها واقعا به درد من میخورن. مشغول دانلود کردن هستم و البته گوش دادن به اولی
راستی من هم با علیرضا موافقم، راه های بهتری برای به اشتراک گذاشتن فایل هست که دیگه دغدغه ی دخل و تصرف کسی در اکانت رو نداشته باشین
یک نرم افزار تبدیل فرمت هم معرفی میکنم که اگر کسی خواست بتونه فایل ها رو به صورت ام پی تری که اغلب پلیرهای همراه می شناسندش دربیاره. البته باید دقت کرد که حجم و کیفیت فایل معقول باشه:
http://www.nch.com.au/switch/index.html?ref=google&ref2=c24mp3converterrow&gclid=CMaR67Ha0IsCFTwHQgodnSIVHA
باز هم ممنون
Comment by ناظر نیمه ساکن — April 20, 2007 @ 2:44 am
سلام
دستتون درد نکنه. این فایل ها واقعا به درد من میخورن. مشغول دانلود کردن هستم و البته گوش دادن به اولی
راستی من هم با علیرضا موافقم، راه های بهتری برای به اشتراک گذاشتن فایل هست که دیگه دغدغه ی دخل و تصرف کسی در اکانت رو نداشته باشین
یک نرم افزار تبدیل فرمت هم معرفی میکنم که اگر کسی خواست بتونه فایل ها رو به صورت ام پی تری که اغلب پلیرهای همراه می شناسندش دربیاره. البته باید دقت کرد که حجم و کیفیت فایل معقول باشه:
http://www.nch.com.au/switch/index.html?ref=google&ref2=c24mp3converterrow&gclid=CMaR67Ha0IsCFTwHQgodnSIVHA
باز هم ممنون
Comment by ناظر نیمه ساکن — April 20, 2007 @ 2:47 am
salam
aya kasi hast ka dar peyda kardand id en navesenda man ra yari konad?
ba lotf faravan
Comment by ثریا — July 9, 2007 @ 10:29 am
من این کتابو دو ماه پیش خوندم . به نظرم معرکه بود به همه کسانی که نخوندن پیشنهاد می کنم حتماً بخوننش .
Comment by میترا — August 7, 2007 @ 2:48 pm
very good
Comment by mazinani — August 20, 2007 @ 2:44 pm
بادبادک باز واقعآ یک شاهکار ه .کتابی که تا مدتها پس از خاندن ان تمام فکر من را به خودش مشغول کرد .کتابی که وقتی تمام میشود واقعآ از ته دل غمگین میشوی چون دیگه با شخصیتهای داستان نیستیو در کل کتابی که جمله ای برای توصیف ان وجود ندارد .
از خالد حسینی باید به خاطر این هدیه ی زیبا تشکر کرد
Comment by reza — August 29, 2007 @ 1:33 am
سلام
ممنون! اینجا کلی چیز به درد بخور دانلود کردم ، ولی بادبادک باز رو نتونسنم
:((
Comment by alireza — September 28, 2007 @ 9:55 pm
آرزو دارم تر جمه فارسی کتاب را برایم بفرستی.دکتر جون
اصفهان موفق باش ی د کتر صادقی
Comment by عطاءاله — October 20, 2007 @ 6:45 pm
من متاسفانه نتوانستم فایل را دانلود کنم و هر بار که سعی کردم قرآن آمد لطفا برای من لینک آن را برایم بفرستید
Comment by ali rostami — November 6, 2007 @ 9:47 am
من نمی تونم هیچ کتابی رو دانلود کنم چرا
Comment by Anonymous — December 25, 2007 @ 11:55 pm
man che juri in faile ro begiram :((
Comment by Anonymous — January 6, 2008 @ 3:47 am
دوستان ایرانی سلام با تأسف همانطوریکه مولانای بلخ را که در بلخ تولد شده وسنایی غزنوی را که از غزنه است وجامی را که از هرات است ایرانی میدانید خالد حسینی را که پدر ومادرش از کابل و خودش نیز درکابل تولد شده و٢٠ سال آنها مدرسه ودانشگاه رفته افغان امریکایی می نویسید همه روی عقده شما ایرانی های است که با تمام ادعای نابغه بودن چرا به چنین شهرتی دست نیافتید ناگزیر خالد حسینی را امریکایی بگوئید ٠ اگر نادر نادرپور اسماعیل خویی شهرنوش پارسی پور کارو وهمه شاعران ونویسندگان تان که ٣٠ سال قبل از ایران فرار کرده و درامریکا تابعیت دارند می نویسیدکه ایران امریکایی ؟؟؟ شرم ونفرین به این حسادت شما
Comment by رویا — January 15, 2008 @ 5:02 am
مترجم وفادار به داستان نیست و داستان نوسینده را درست ترجمه نکرده است!برای مثال آنجا که بابا میگه ” بشاش به ریش همهء اون از خود راضی ها” ترجمه می کنه ” تف به ریش ….” یا آن جایی که سربازه میگه” مامانت را از پشت گذاشتم، عجب خوش کسی بود تنگ و باحال!” ترجمه میکنه :از پشت گرفتمش ، چه قدر هم باحال بود” یا جایی که حسن میگه باباش برای تماشای جام جهانی از تلویزیون یک ماه رفت تهران” مترجم میگه: یک ماه رفت اصفهان!” این رمان راآخرش باید خودم ترجمه کنم!!!
Comment by کورش ایرانخواه — January 16, 2008 @ 5:09 pm
در پاسخ به همزبان،همسایه و هم کیش افغان باید عرض کنم که شما با این پیامتان همان معدود ایرانی هایی راکه ازشون دل خوشی ندارین رو سفید کردین!همهء ایرانی ها که حسود نیستند!برای من و خیلی از ما ایرانیها این باعث افتخاره که خالد حسینی افغان آمریکایی، پزشک باشعور وبا درایت حس نویسندگی به این زیبایی داره به همان خدایی که می پرستی اگه تمام بچه های افغانستان مثل خالد بودند سربلندی همهء ما میلیون برابر می شد.افغانستان و ایران تا دیروز یک سرزمین بودند من و شما از یک دیاریم و گذشتگانمان نیز متعلق به همهء ما، مولوی بچهء بلخ بود کدام کتاب فارسی توی ایران این را اذعان نمی کنه؟ جامی هم همینطور …ولی شما واژهء ایران را محدود به ایران کنونی نکنید به امپراطوری ایران بزرگ 3000 سال پیش نگاه کنید که مرزهایش فراتر افق بود. وقتی فرودسی میگوید” چو ایران نباشد تن من مباد ” مطمئناً منظورش تنها ایران امروز با مرزهای کنونی نبود ! دوستدار شماوافغانستان
Comment by یک ایرانی در پاسخ به همزبان افغان — January 16, 2008 @ 5:36 pm
کسی از دوستان میدونه چطور میشه فیلمشو تهیه کرد؟ فروشگاه اینترنتی یا دانلود؟ ممنون میشم.
Comment by سمیه — March 9, 2008 @ 7:21 am
خدمت اون افغانی که اینجا خیلی داغ کرده و خشتک خودشا پاره کرده بگم شما مردمی هستید که ما ایرانی ها تا بازومون را عسل کنیم و بگذاریم دهنتون آخرش از ما طلبکارید شما یکم تاریختون و تاریخ ما را بخون و ببین شماها با تمدن و مردم ایران چه کردید اصلا چی بودید که حالا طلب دارید همین امروز اگه این چند میلیون افغانی از ایران خارج بشند مشکل بیکاری تو کشور ما حل شده یکم منصف باشید حالا هم هرچی دارید به واسطه کمک های کشور ماست نه آمریکایی که داره معدن سرشارتون را غارت میکنه امیدوارم بیشتر فکر کنید
Comment by dostdare ariya — March 29, 2008 @ 6:01 am
خدمت اون شاهزاده که افتخارهمه ماافغانهاهست بگم که شما این سوالات را نباید ازآن ایرانیهای حسودبکنید. چراکه نمی تونند تحمل کنند چنین موفقیت شمارا. و همه چیزشون همانند مهمان نوازی و مهربونی شونه که در زمستان سردوکشنده آن افغانهای مظلوم را رد مرز کردندوآنها راقتل عام کردند. وباز هم ادعای مسلمانی دارند. امیدوارم که شما ایرانیان مفتخر به مسلمان واقعی بودن واقعا بادیدگاه مسلمانی تون قضاوت کنید نه به حسادت تون ممنون مهمان نوازی تون………. ا
Comment by Mohammad Ali — April 7, 2008 @ 2:22 am
man moteasefane eshtebahe bozorgi kardam va filme badbadak baz ro ghabl az khoondane ketabesh didam…
Comment by sheida — April 30, 2008 @ 3:44 pm
سلام به دوست ایرانی
من یک افغان تحصیل کرده ایران هستم بله به تاریختون و تاریخمون نگاه کردم راست میگی شاید اگر محمود افغان ایران را نمیگرفت و در حق شما کارائی رو میکرد که نکرد شما الان اینطوری به تاریخ و شعور نداشته تون افتخار نمیکردین لازم نیست با عسل دستتونو تو دهن افغانها کنید بلکه عاجزانه میخواهیم که دست از سرمان بر دارید
Comment by فکرت — May 26, 2008 @ 1:12 am
Comment by رضا — June 13, 2008 @ 8:24 am
دوستان عزیز ایرانی و افعانی! من به هیچ کدام از حرفهای شما معتقد نیستم. نه ما ایرانیها به افغانها برتری داریم و ار آنها بیشتریم و نه افغانها. گمان کنید که هنوز در سال 1297 زندگی میکنید. هنوز علم کشورهای غربی را با سرعت نور به جلو نبرده است. هنوز ایران کنونی پهلوی چپش را از دست نداده است و هنوز عهدنامه پاریس امضا نشده است. آیا همه آریایی نیستید. آیا ههه شما را به پارسی گفتن نمیشناسند. آیا وقتی وقتی اقبال شعر پارسی میگفت حتماً باید گلویش را با آب تصفیه شده تهران صاف میکرد. من در ایران کنونی به دنیا آمدم. در زادگاه کورش کبیر. مرد عدالت و مساوات و برابری وبرادری. آیا من و آن کودکی که در کابل به دنیا آمده است، برادر نیستیم. اگر نیستیم، پس چرا به یک زبان سخن میگوییم. وقتی از گذشته مان صحبت میکنیم هر دو یک چیز را میکویی. علاوه بر اینها، تاجیکها، فارس زبانان هند و پاکستان. به کجا میرویم. 140 میلیون پارسی گوی و دریغ از یک کورش، نادر، کریم خان، لطفعلیخان. به دوری مان ننازیم و تلاش کنیم که زبانمان، افتخاراتمان و پدران مان را نیکو بداریم. مبادا که اگر فردا از بین رفتیم، دیگران بگویند: همان بهترکه رفتند، بی عرضه هایی بیش نبودند
Comment by ahmad — July 27, 2008 @ 4:34 am
با سلام به تمام موجودات زمین و عرض سلام مخصوص به دوست وهموطن عزیزمان آقای خالد حسینی صاحب من از اینکه یک کابلی واز همه مهیمتر یک افغانم بر خودم میبالم و به امید روزی هستم که روزی مثل آقای خالد حسینی این چنین در مورد کشورم حقایق را باز گو کنم وباز هم تشکر فراوان خود ودیگر هم وطنای عزیزمرا از این نویسنده ی بزرگ دارم …با سپاس
Comment by دختر افغان — September 6, 2008 @ 1:46 am
من بسیار خرسند شدم از خواندن این کتاب زیبا من رو به یاد وطن عزیزم انداخت
Comment by دختر افغان — September 6, 2008 @ 1:47 am
چه خوش گفت شاعر ترک ایران زمین که :حسود هر گز نیاسود …اگر هم روزی آسود ایرانی جماعت را نیاسود..بازم سلام میکنم به هم وطنای گل بلبل و سنبلمچی حال دارین …میدانم که زندگی در ایران برایتان سخت ومشقت بار هست وهمه ی شما هم وطنای عزیز همانند تمامیه مردم افغانستان که در زندگی از دست گره های طالبان واتحاد جمهیر ویا شوروی بستگان خودتان را از دست دادین من با همه ی شما عزیزان هم دردی میکنم و میدونم سخته اما دوستان به یاد داشته باشین که اگر آنها چنین کاری کردن کافر بودن وشاید نمیدانستند خدا کیست ویا امام علی را نمیشناختند و شاید بتوانیم اندکی از گناه آنها گذشت هر چند که نابخشودنیست زیرا
انها با آمدنشان تمام خوبی ها و زیبایی های کابل عزیز را گرفتند باد بادک پرانی در فصل برگ ریز اما مهمتر از همه این بلایی هست که هم اکنون سر تمام عزیزان و هموطنام از زمانیی که آراه و مهاجر شدن پدید آمد من خود ساکن ایرانم و خودم رو به عنوان یکی از اولین قربانیان این جنگ میدانم که با آمدن ما به ایران منجر به این شد که من نتوانم به تحصیلات خودم ادامه بدم و همان طور که شما دوستان در جریان هستین شرایط درس خواند برای ما مهاجرین در ایران بسیار سخت وپر هزینه تمام میشودم وباید به عرض شما ایرانیان مهمان نوزا برسانم که ما افغان ها اجازه ی رفتن به دانگاهاتون را نداریم اجازه ی خرید مسکن و اجازه ی رفت آمد در شهر ها تونو نداریم با اینکه ما 20 سال میشه ساکن ایرانیم و قانونی زندگی میکنیم اما ما در کشوری که خود را مسلمان ودوست دار مظلوم میداند ما در این کشور همانند پرنده ای در قفسیم و تنها میتوانم داخل قس خود پرواز کنیم واختیارمان دست خودمان نیست من هیچ وقت نمیتوانم فراموش کنم که زمان شروع فصل تحصیل چگونه میرفتم و جلوی مدیران آموزشی وپرورشیتان میفتادم والامتاس میکردم به من اجازه درس خواندن بدهند و دوستانی که شما ایرانیان انقدر به کتک گرفتین به جرم این که او یک افغان است و حالا خودم این جوان رو میبینم که مریض شده افسره و بهتر بگویم دیوانه شده شما ایرانیان از طالبان بدترین اما هیچ کس خبر نداره من الان در تلاشم و روزی حتما این حقایق را بازگو میکنم که شما چطور انسانهایی نژاد پرست بودین …نفرین به شما
Comment by دختر کابل — September 6, 2008 @ 2:24 am
درود بر ایرانیان
این دختر کابل چی میگ ؟؟؟
تا همینم که اجازه دادیم تشریف بیارید اینجا خیلی بهتون لطف کردیم.
شما هم که خیلی خوب جواب محبتای مارو دادید!!!!
هیچ وقت یادم نمیره چند تا افغانی یه هموطن من که یه دختر بچه ی مدرسه ای بود چطور تجاوز کردن!!!!
چطور تو خیابون از ترس این افغانیای کارگر نمیتونم برم!!!!
هر وقت از بغلشون رد میشم چه حرفای رکیکی میشنوم!!!!!
خیلی از مشکلات ما ایرانیا به خاطر همین مهاجرای قانونی و غیر قانونیه….
خوبه حالا بادبادک بازو خوندیم فهمیدیم کی نزاد پرست بوده …. شماها یا ما؟؟؟؟
یکی میشه مثل آصف بادبادک باز ….یکی هم میشه مثل حسن!!!!!
پاینده باد ایرانــــــــــــــــــــــــــی *********
Comment by persiangirl — September 19, 2008 @ 2:53 am
شما ایرانی ها لطفا دم از غیرت و پاک دامنی نزنین من که خودم تو ایرانم و دیدم دخترای شما ایرانی ها رو هر روز چند تا مثل خود ایرانیتون که خودش ایرانی هست چی کار میکنن باهاش یعنی خود ایرانی ها تون پر از فسادین و عقده ای
Comment by دختر کابل — October 15, 2008 @ 11:31 am
درود
بابا چرا اینقدر به هم میپرین؟
کشورهای متمدن دنیا با زبانهای مختلف دنبال اتحاد و یکپارچگی هستند مثل کشورهای اروپایی (اتحادیه اروپا) اونوقت مردم دو کشور همزبان اینجور به هم توهین میکنند اون دوست عزیزی که گفت افغانها در ایران جنایت میکنند آیا ایرانیها خود نیز جنایت کار ندارند ؟
و اصولاً منشا جنایت از کجاست ؟
منشاء فساد و فحشا چیست ؟
آیا غیر از این است که ریشه تمام این ناهنجاریها فقر مالی و فقر فرهنگی است
آیافقط افغانها دچار این فقر هستند نه به خدا در ایران هم فقر بیداد میکند چه بسیار مادرانی که برای سیر کردن شکم کودک خود تن فروشی میکند . افغانهای عزیز هم فراموش نکنند که ایران بارها فرهنگ و تمدن آنها را نجات داده است بطور مثال زمانی که اعراب سوسمار خور بخاطر غارت و چپاول به کشورهای دیگر حمله کردند هر چه به طرف غرب رفتند فرهنگ و تمدن ملل اشغالی را توانستند بکلی نابود کنند (مثلاً چیزی ازتمدن مصر باقی نماند - چیزی از تمدن مردم لیبی و سوریه و … باقی نماند و حتی همگی عرب زبان شدند ) ولی مردم ایران در برابر این یورش وحشیانه مقاومت کردند (مردم نه حکومت) و توانستند همچون سدی مقابل نفوذ فرهنگی تازی را به کشورهای شرق ایران بگیرد از این نظر ملل شرق مدیون ایرانیان هستند چون همیشه در ایران افرادی مثل علی دشتی (نویسنده کتاب 23 سال) بوده اند که مردم را روشن کنند و از خرافه پرستی نجات دهند
در پایان آرزومندم روزی برسد که تمام فارسی زبانان به همدیگر احترام بگذارند و یادشان باشد که ریشه همه یکی است و اولین منادی حقوق بشر کوروش کبیر افتخار همه ماست کسی که همه ملل را برابر میدانست
بدرود
Comment by بابک — November 8, 2008 @ 1:12 pm
سلام فارسی زبانان عزیز .آقای خالد حسینی افتخار همه شرقی هاست رمان بادبادک باز بسیار جذاب و تاثیر گذار است.لطفااز این همه نبوغ منصفانه انتقاد کنید.
Comment by leila — November 24, 2008 @ 2:02 pm
ممنون از فایل های صوتی
Comment by Hanna — December 21, 2008 @ 7:52 am
آفتاب: يک دختر 17 ساله ايراني که 50 روز قبل توسط دو مرد افغاني در خيابان افسريه تهران ربوده شده بود. از سوی تعداد زیادی از کارگران افغانی وحشیانه مورد تجاوز قرار گرفت و سپس این دختر ستمدیده و بیپناه را در مدت 50 روز به دیگر مردان افغانی اجاره میدادند.
مادر این دختر که دیروز در شعبه چهارم دادیاری دادسرای جنایی تهران حاضر شده بود، گفت: «چند روز قبل از این حادثه برادرم در شهرستان فوت کرد و من مجبور شدم به شهرستان بروم، به همین خاطر دخترم زهرا را که کمی عقبافتادگی ذهنی دارد، به یکی از اقوام نزدیک سپردم ولی روز دهم تیرماه حدود ساعت سه بعدازظهر زهرا برای خرید پفک از خانه خارج شد و دیگر برنگشت. وقتی به من خبر دادند بلافاصله به تهران برگشتم و از پلیس درخواست کمک کردم».
زهرا که بسختی میتوانست صحبت کند، به دادیار سبحانیفر گفت: «ساعت سه بعدازظهر رفتم بیرون، یک پیکان سفید که دو تا آدم توش بود، بهزور سوارم کردند و درها را بستند هر چی مشت زدم به شیشه در باز نشد. بعد چاقو را گذاشتند زیر گلویم، مرا بردند به یک خانه. یک زن پیر آنجا بود، مریض بود مسرد. شب به من قرص دادند، خوابیدم بعد صبح که بیدار شدم پاهام درد میکرد».
زهرا که با یادآوری خاطرات گذشته دچار هیجان شدیدی شده بود و لکنت او هر لحظه بیشتر میشد، از ناراحتی به گریه افتاد.
مادرش گفت: «بچهام را نابود کردهاند. در مدت 50 روز هر شب و هر ساعت او را به یک نفر میدادند و پول میگرفتند، همه آنها افغانی بودند».
زهرا که عصبانی شده بود، گفت: «20 نفر بودند. نه، بیشتر بودند یکی میآمد میرفت، دوستش میآمد، یکی همه پولها را میگرفت»!
دادیار سبحانیفر گفت: «اگر آنها را ببینی میشناسی»؟
زهرا گفت: «بله، بله».
بعد به دستور سبحانیفر شش متهم افغانی را به اتاق آوردند. زهرا با دیدن آنها صورتش را در هم کشید و رویش را از آنها برگرداند و گفت: «همه اینها بودند، کار بد کردند مرا بردند زیر میز، پاهایم درد میگرفت».
پدر زهرا گفت: «روزی که زهرا را بردند، ما همه جا را دنبالش گشتیم بعد به پلیس خبر دادیم. مدتی بعد زهرا به خانه تلفن کرد و گفت که او را دزدیدهاند. ما هم از روی شماره تلفنی که به خانه زنگ زده بود، با کمک پلیس به جستوجو پرداختیم و ماموران پس از چند روز متوجه شدند که آنجا یک ساختمان نیمهکاره است».
پدر زهرا گفت: «پلیس یک مرد افغانی را در این ساختمان دستگیر کرد، اما او از وجود دختر ربوده شده اظهار بیاطلاعی کرد و در تمام مدت بازداشتش هیچ حرفی نزد، تا اینکه چند روز بعد دوباره زهرا تلفن کرد ولی اینبار هیچ شماره تلفنی روی صفحه تلفن ما نیفتاد. زهرا به ما گفت که یکجای دور است»
.
مادر زهرا هم گفت: «یک بار یک افغانیگوشی را از دست زهرا گرفت و به من گفت که “دخترت را دزدیدیم باید پول بدهید تا او را آزاد کنیم”. من گفتم هر چقدر پول بخواهید میدهم، فقط دخترم را به من برگردانید او مریض است. ولی دیگر خبری از آنها نشد».
بازجویی از همان مرد افغانی که دستگیر شده بود ادامه یافت و بالاخره اعتراف کرد و گفت: «زهرا را مردی به نام عزیز تاجیک معروف به عزیز افغانی به من داده بود. من هم بعد از یک شب زهرا را به افغانی دیگری به نام یونس دادم و او را به ویلای یک دکتر در دربندسر بردند».
بعد از شناسایی ویلا در منطقه دربندسر فشم ماموران به آنجا رفتند، اما یکی از افغانیها با دیدن ماموران، زهرا را به اتاقی زیر شیروانی برد و چاقویی را زیر گلویش گذاشت و دهانش را بست و تهدیدش کرد: «اگر صدایت دربیاید و ماموران پیدایمان کنند تو را میکشم».
بدین ترتیب ماموران پس از بازرسی ویلا موفق به پیدا کردن زهرا نشدند و برگشتند، اما چند روز بعد بار دیگر ماموران صبح زود به همان ویلا رفتند و به درون ویلا هجوم بردند و این بار زهرا را که در یکی از اتاقها زندانی شده بود، پیدا کردند و نجاتش دادند. درون ویلا جز زهرا هیچکس نبود. ماموران اطراف ویلا کمین کردند و نیمههای شب شش مرد افغانی را دیدند که وارد ویلا میشوند، بسرعت از کمینگاهها بیرون آمدند و همه مردان افغانی را دستگیر کردند.
متهمان دیروز در حضور دادیار سبحانیفر منکر ربودن و تجاوز به زهرا شدند، اما زهرا که انکار آنها را دید از عصبانیت فریاد میکشید و با سیلی محکم به گوش و صورت آنها میکوبید و میگفت: «تو بودی، تو من را اذیت کردی، دوستت کجاست»؟ بعد رو به صدیق یکی از دستگیرشدگان کرد که پیراهن سبزرنگی به تن داشت و گفت: «تو پولها را میگرفتی و دوستانت را میآوردی، پولها کو دوستانت کو»؟
بعد با کمک پدر و مادرش به زور او را روی صندلی نشاندند و آرام کردند. مادر زهرا گفت: «بچهام کینهیی شده است و با دیدن این نامردها دچار تشنج میشود. اینها فکر میکردند چون دخترم لکنت دارد و عقبمانده ذهنی است، نمیتواند آنها را شناسایی کند. این بی وجدانها دخترم را خیلی اذیت کردهاند، چندبار به او قرص اکس دادهاند تا بیحال شود».
زهرا گفت: «یک بار از بالای کوه مرا هل دادند پایین، افتادم توی رودخانه بعد گفتم دستها و پاهام درد میکنه، به من قرص بدهید ولی یک قرصی به من دادند که بلند شدم رقصیدم. بعدش چندتایی ریختند سرم و به زور لباسهایم را درآوردند. همه بدنم کبود بود هر وقت مرا میفروختند یا اجاره میدادند، کتکم میزدند. من نمیخواستم اذیتم کنند میگفتم بسه بسه، چقدر پول میخواهید؟ بگذارید برم پیش پدر و مادرم ولی آنها میگفتند:” پدر و مادرت مردهاند دیگه باید برای همیشه پیش ما بمانی”».
با دستگیری شش متهم افغانی مشخا شد یکی از آنها بهنام عزیز که در واقع او روز اول زهرا را با اتومبیل ربوده و فروخته بود، فراری شده و به افغانستان رفته است، اما چند روز قبل به ایران برگشته و به اتهام اقامت غیرقانونی در شیراز دستگیر شده است که دستور انتقال وی به تهران صادر شد.
دادیار سبحانیفر گفت: «در حال حاضر این شش نفر را به اتهام آدمربایی، قوادی و ارتباط نامشروع و اقامت غیرقانونی در کشور بازداشت میکنم و دستور دادهام تمام افغانیهایی که در مدت 50 روز اخیر از این دختر سوءاستفاده کردهاند شناسایی و دستگیر شوند».
منبع :http://www.aftabnews.ir/vdcdfs0ytx0zf.html
Comment by مرگ بر افغان ها — December 22, 2008 @ 1:16 pm
هی سلام
میشه لطفا ازتون خواهش کنم این قدر به هم نپرین؟ ببینید اینجا ایرانه. ما ایرانی هستیم. هممون. ما از افغان ها شکایت داریم و آنها از ما. آقا یا خانم مرگ بر افغان ها یه کم از ماجرا عقبی. این سایت ماله سه سال پیشه. درسته که ما هیچ وقت اونو از یاد نمی بریم. ولی چرا یه کم مهربون تر برخورد نمی کنیم؟ اونا الان تو کشور ما هستن چون ما پذیرفتیم که باشن یا دولتمون. اونا هم توی کشور ما این همه مشکل دارن. پس چرا نمی گیم این کارایی که می کنن تجاوزو قتل یا هر کار دیگه به خودمون بر نمی گرده.
خواهش می کنم یه کم واقع بین باشین. آخه شما ایرانی هستین. افغان ها هم مدت ها ی مدیدی ایرانی یا خراسانی بودن. از اون مهم تر ما همه آسیایی هستیم و کشورهایی در حال توسعه که غربی ها با تمام توانشون می خوان ما رو بکوبن فقط چون می خوان مثل همیشه برتر باشن.
ما باید به هم کمک کنیم نه این طور دعوا. با دعوا و تلاش برای به زمین زدن هم چیزی درست نمی شه بلکه ب تر هم میشه و ما اتحادمونو از دست می دیم و این دقیقا چیزیه که امریکاو بریتانیاو آلمان و هلند می خوان. خواهش می کنم
ما همه انسانیم پس بیاین همو دوست داشته باشیم. مگه ما ایرانی ا کم از این کارا کردیم هر کسی دچار اشتباه می شه. بذارین موضوع با زمان حل می شه همون طوری که تا الان خیلی قسمت هاش حل شده
همتونو دوست دارم
پریسا
Comment by parisa — December 26, 2008 @ 12:46 am
بسيار متاسف هستم كه بايد امروز بجاي اينكه اين مردك فراري را كه خالد حسيني مينامندش تقبيح نماييد چنين تعريف و توصيف ميكنيد من به عنوان يك افغان كه به جز اطراف شهر هرات جاي ديگري را نديدم و نرفتم وشاهد كشتار سربريدن ها و ديگر ناملايمات زندگي بوده ام ميگوييم آنانيكه خائنانه مملكت را تنها گذاشتند و به نكري اربابان خود پيوستند همان جا بمانند و به خود بنگرند وببينند كه چه اشتباهي كرده اند كه امروز مورد تشويق يك مشت كافر مطلق قرار گرفته اند قهرمانان من كساني بودند كه من حتي از شمردن جنازه هايشان عاجز شده بودم من به تو اي خالد حسيني ميگويم زماني قهرماني كه هموطنانت را ياري دهي و اول به آنها سواد ياد بدهي بعد براي شان رمان بنويسي والسلام و عليكم به ياد شهداي كه آنها را دزد و چپاول گر خواندند انها چپاول گر نبودند بلكه سران آنها كه دست نشانده شما ها بودند دزد هستند
Comment by Hamed — January 5, 2009 @ 1:44 pm
واقعا از خوندن کتابهای خالد حسینی متاثر شدم.اصلا برام مهم نیست آدمها چه ملیتی دارند همین که آدمن کافیه و این بهشون حق زندگی می ده.
Comment by صنم — January 15, 2009 @ 9:27 am
baziha badan ,baziha khoban .fargi nemikone az koja hasti.amma ensani ,pas ensaniat dashte bash,agar zaheret khobe batenet ra ham khob kon.
mohem in hast ke ensani sharif zahmat keshide wa sargozashte ashkhasi ra be tasvir keshide.mikhastam dastane zani ro be tasvir bekesham ke ebtedaye bodanesh ba dard wa ranj ragam khord amma kare sakhti bod.pas in honare har kasi nist .aghaye khaled hoseini in dastan besyar khob bod,tashakor mikonam.
Comment by soraya — March 4, 2009 @ 7:29 am
چطوری میتونم کتاب رو با صدای نویسده دانلود کنم،لطفاً هر کی میدونه راهنمایی بکنه
Comment by 12345 — March 14, 2009 @ 4:06 pm
برخیا چقدر احمقند، چه فارس و چه افعانی هرکدوم فکر میکنند از دماع فیل افتادند، یکی تاریخ سه هزار ساله شو به رخ میکشه ولی اگه ازش بپرسی حالا چی هستی، جوابی نداره و میگه فردوسی گفته نژاد برتر. اون یکی هم که ازین بدتر، طابان رو فرستادند تا کل مردم جهان رو ازبین ببرند حالا دو قورتو نیمشون هم باقیه.
ولی همون بهتر که این فارس جماعت افغان وایرانی تو سرو کله هم بزنند تا دیگر کشورها به آسودگی پیشرفت بکنند.
Comment by سهند — May 6, 2009 @ 5:21 pm
سلام من طبق نوشته شما عمل کردم ولی بعد از چند ساعت جواب ایمیل را دریافت نکردم
لطفا راهنمایی کنید
Comment by سهیل — May 11, 2009 @ 8:00 am
لطفا در صورت امکان یوزر نیم و پسورد را برای من ارسال کنید
Comment by سهیل — May 12, 2009 @ 1:16 am
من از واقعاً خوش شدم که چنین کتا ب به این زیبای را بدست اوردم من خودم شما هستم
زنده باد هزاره
Comment by Andaryas — May 26, 2009 @ 11:55 am