زحمتم آيد، ار کنم ازغم تو حکايتى
اى ز غم فراق تو جان مرا شکايتى
بر در تو نشسته ام منتظر عنايتى
گر چه بميرم از غمت هم نکنى به من نظر
ور همه خون کنى دلم، هم نکنم شکايتى
ورچه نثار تو کنم جان، نرهم ز درد تو
نيست از آنکه تا ابد عشق تو را نهايتى
دل ز فراق گشت خون، جان به لب آمد از غمت
زحمتم آيد، ار کنم از غم تو حکايتى
برد ز من هواى تو جان عزيز، اى دريغ
کشت مرا جفاى تو بي سبب جنايتى
گر چه برانى از برم باز نگردم از درت
چون ز در عنايتت يافته ام هدايتى
خسته عراقى آن توست، دور مکن ز درگهش
تا نرود فغان کنان از تو به هر ولايتى
- فخرالدين عراقي | 6:22 am


سلام. خيلي قشنگ بود. ممنون.
گر چه برانى از برم باز نگردم از درت
چون ز در عنايتت يافته ام هدايتى
Comment by ابراهيم — January 6, 2007 @ 12:49 am
اگر دیگری ابری به تو دهد
من بارانت میدهم
اگر دیگری فانوسی دهد
من ماه را در دستانت می دهم
اگر دیگری شاخه ای دهد
من درختان رابرایت ارمغان می آورم
و اگر دیگری کشتی به تو دهد
من سفر راپیشکش تو می کنم
Comment by ...... — January 6, 2007 @ 5:29 pm
che aashna…
Comment by +++++ — January 12, 2007 @ 8:47 am
سلام .. من رو یادتون هست؟؟؟؟
Comment by پریا — January 13, 2007 @ 5:43 am
زيبا بود؛ مثل هميشه. به ما هم سر بزنيد خوشحال می شيم
Comment by دو مبتکر — January 14, 2007 @ 10:54 am
سلام … یعنی شما ما رو فراموش نکرده بودید؟!! در هر صورت خوشحالم از سلامتیتون .. همیشه شاد باشی
Comment by پریا — January 16, 2007 @ 11:43 pm