خونهی بهار کدوم وره؟
کمک کنين، هُلش بديم چرخ ستاره پنچره
رو آسمون شهری که ستاره برق خنجره
گلدون سرد و خالی رو بذار کنار پنجره
بلکه با ديدنش يه شب وا بشه چن تا حنجره
به ما که خستهايم بگه خونهی بهار کدوم وره؟
تو شهرمون، آخ بميرم چشم ستاره کور شده
برگ درخت باغمون زبالهی سپور شده
مسافر اميدمون رفته … از اينجا دور شده …
کاش تو فضای چشممون پيدا بشه يه شاپره
به ما که خستهايم بگه خونهی بهار کدوم وره؟
کنار تُنگ ماهيا گربه رو نازش میکنن
سنگ سياه حُقه رو مُهر نمازش میکنن
آخر خط که میرسيم خط و درازش میکنن
آهای فلک … که گردنت از هممون بُلن تره
به ما که خستهايم بگو خونهی بهار کدوم وره؟
زنده ياد عمران صلاحي
- معاصرین | 6:48 pm


هر چند که من ندیده ام این کور بی خیال
این گنگ شب که گیج و عبوس است
خود را به روشن سحر نزدیک تر کند
لیکن شنیده ام که شب تیره - هر چه هست
اخر ز تنگه های سحر گه گذر کند……
زین رو در ببسته به خود رفته ام فرو
در انتظار صبح
به یاد 21 آذر ،سال روز تولد زنده یاد شاملو
Comment by ملیحه — December 16, 2006 @ 4:45 pm