مرثيهی نورمبرگ

آنچه میخوانيد نه نظرات يک بينندهي عادی است و نه نظرات يک کارشانس. شايد تنها دليلام برای نوشتن اين بود که اگر نمینوشتم دق میکردم!
ايران بازی را خيلی خوب شروع کرد. قبل از بازی نگران ِ ۲ چيز بودم، شروع ِ بازی و ضربههای سر ِ شماره ۹ مکزيک «بورگتي»! هم خيلی خوب شروع کرديم و هم اينکه اصلا تا دقيقه ۵۲ بازی که کشالهی «بورگتي» گرفت، توپی به سرش نخورد! مکزيک که ضعف ايران را در گوشهها و درون دروازه میدانست، هم به بورگتی و ضربههای سرش اميد داشت و در نيمهی اول بيشتر از اينکه به قلب دفاع ما بزند به دنبال توپهای بلند و ضربههای کاشته بود. اما برانکو ۲ هافبک دفاعی درون زمين را فدای بقيه تيم کرد و «نکونام» و «تيموريان» تا آنجا که توان داشتند ميانهی زمين را از آن خود کرده بودند. خصوصا «آندرانيک» که تنها نقطهی روشن بازی ايران در روزی بود که ستارههای نامدارش بيشتر به فکر خودشان بودند تا تيمشان!
بهترين صحنه بازی ما حدودا همان دقيقهی ۱۰ بازی بود که اورلپ «مهدویکيا» و «کعبي» توپ را به «کعبي» رساند و پاس سريع و زمينی او از پيش پای «وحيد» عبور کرد تا در گوشهی ديگر «علی کريمي» آنرا تصاحب کند و سانتر دقيق او میرفت خاطرهی گل زيبای «وحيد» به ژاپن در آزادی را زنده کند، اما اين «اسوالدو سانچز» بود که روح پدرش را شاد کرد.
اما چگونه گل خورديم؟ «آندرانيک» و «بورگتي» در ميانهی ميدان بر سر تصاحب توپ درگير شدند و در صحنهای که خطا به نظر نمیرسيد داور سوت زد. توپ ارسالی را «ميرزاپور» مثل هميشه سراسيمه و نگران مشت کرد. ما هم که ديگر عادت کردهايم که ببينيم هر وقت اشتباهی میکند آسيب هم ببيند. همان توپ گوشه چپ دروازه ما داشت به اوت ميرفت که داور خطای هند «کريمي» را گرفت. اگر «علي» جلوی چشم خطنگهدار آن هند را مرتکب شده باشد حرکتش بسيار بچه گانه بوده. محل ضربه بهترين نقطه برای مکزيک و بدترين برای ماست. در حالیکه همه نگران «بورگتي» هستند، «پاول پاردو (۸)» توپ را به بيرون فرستاد و ضربه سر «فرانکو (۱۰)»، «عمر براوو (۱۶)» را در موقعيتی قرار داد که يکی از شيرينترين و آسانترين گلهای عمرش را بزند! «ميرزاپور» حتی تلاش هم نکرد که تکان بخورد و تنها حرکتش بالا بردن دستش به مغهوم آفسايد بود. اما دو ستارهی سرزن ما، «علی دايي» و «وحيد هاشميان» بيشتر از او مقصر بودند. در حالیکه «آندرانيک»، «جواد»، «يحيي» و «رحمان» هر کدام معلوم بود که دارند چکار میکنند «علی دايي» جدا روی تير يک ايستاده بود. يکی از اصول اوليه برای دفاع بعد از ضربه کاشته بيرون کشيدن دفاع است. اين آنقدر طبيعی است که حتی دفاع مالديو هم اين کار را بصورت اتوماتيک انجام میدهد ولی «علی دايي» مثل يک مهاجم حرفهای آن نقطه کور را رها نمیکرد «هاشميان» هم که بازيکن مستقيم «عمر براوو» بود حرکتی نکرد تا براوو آنطوری که «ميرزاپور» میگفت در آفسايد نباشد. اگر در آن صحنه «دايي» و «وحيد» همان بالا میماندند، شايد گل نمیخورديم.
چند دقيقه بعد ضربهی کرنل «مهدویکيا» با پرواز بلند «رحمان» و اشتباه «سانچز» توام شد تا توپ جلوی پای «رحمان» بيافتد تا بعد از گلی که به ايرلند زد ثابت کند که اگر «علی دايي» متخصص گل زدن به مالديو است او تنها مردِ گل زدن به تيمهای بزرگ است و عدهای را در تهران درحالیکه هنوز نيمه به پايان نرسيده بود راهی خيابان ها کند تا بهانه بدست ماهوارهای های اينجا بدهد که بازی ايران در نيمه دوم را سناريوی رژيم بدانند!!
داستان نيمهی دوم را ننويسم بهتر است، مکزيک فشار میآورد و تيم ما کاملا عفب میکشد. بيرون رفتن «علی کريمي» عملا تيم ايران را عقيم کرد و تنها چيزی را که در اين شرايط کم داشتيم پاس به عقب «حسين کعبي» به «ميرزاپور» بود. اگر هيچ کسی در تيم «ميرزاپور» را نشناسد، «کعبي» خوب او را میشناسد و اين پاس به عقب اصلا دليلی نداشت. جادوگرهای مکزيکی نيمه دوم را از آن خود کرده بودند آنها حتی نيمکت ما را هم جادو کرده بودند! در روزی که میتوانستيم حکم صعودمان را به دور بعدی صادر کنيم، باختيم و چه زشت هم باختيم. شايد حقمان بود که ببازيم. وقتی آژانسهای فروش بليط ايرانی، ايرانیها را پشت در میگذارند و روز مسابقه بليطها را چند برابر قيمت به مکزيکیها میفروشند و جو ورزشگاه را مثل بازی در مکزيکوسيتی ميکنند و بدتر از آن عدهای از خبرنگارهای ما بليطهای درون جايگاه را که از فدراسيون گرفته بودند به قيمت گزاف فروختند تا بازی را از تلوزيونهای بيرون ورزشگاه نگاه کنند، ديگر از تنها اسلحهی تاريخی بچههای ما که «رگِغيرتشان» بود، نمیشد انتظار داشت که به جوش بيآيد!
هنوز هم اگر برانکو مصلحت انگاری نکند و تيمش را با همان ۴ـ۲ـ۳ـ۱ به زمين بفرستد میتوانيم مقابل پرتقال امتياز بگيريم. اگر هم شنبه از جام اوت شديم نه به برانکو باختهايم و نه به دايی و يا حتی ميرزاپور ما به مدل ايرانی باختهايم.


http://www.persianfootball.com/pfdcnews20060616010155227297.htm
Comment by Anonymous — June 16, 2006 @ 6:58 am