December 19, 2003

گناه بيگناهي

هوا بس ناجوانمردانه سرد است!  آآآآي‌ی‌ی!‌
مرا درياب!
مرا درياب اي همسايه ، اي همدل!

آآآآي‌ی‌ی! اي خنده بر لب ، در غم آتش به جاني‌هاي من
مرا سرماي جانفرسا ز پا افکند
در حالــيکه آتش ، تار و پودم را ز هم بگسست!
مي‌فهمي چه مي‌گويم!؟

آنچه حاصل کرده بودم روزها و ماهها و سالها
در نگاهي دادمش از کف
آآآآي‌ی‌ی! مي‌فهمي چه مي‌گويم!؟

من گناهم ، بيگناهي بود
اما نيک ميدانم
      که منظور مرا هم از گناه و بيگناهي باز کج مي‌فهمي و 
                                    فرياد بر مي‌داري و
                                    بار دگر 
                                    آتش و سردی ، بجان خسته و رنجور من داري

آآآآي‌ی‌ی!
اينکه من در دام سرمايي گرفتارم
شگفتي نيست!
هوا سرد ، آسمان سرد و زمانه بی‌جهت سرد است
دو دستانم کرخت و خشک مي‌کاود
اما در نمي‌يابد
بجز سرما
سرماي بيرحمي که ميسوزاندم هر روز

تناقض در تناقض
اين تمام زندگي و رمز و رازم شد!
به هر که دردي از دل مي‌نگارم
باز می‌دارم که در آتش ، ز سرما منجمد گشتم!
نمی‌فهمد!
فقط با زهرخندی
گرم و سردی‌هاي جانم را مضاعف می‌کند ، صد بار

پس چرا اين داستان را باز بنويسم؟!  
در آن‌حاليکه من خود نيک ميدانم
نمي‌خواني
نمي‌ماني
نمي‌فهمي

آآآآي‌ی‌ی!
مي‌فهمي چه مي‌گويم!؟

1 Comment »

The URI to TrackBack this entry is: http://rezas.blogsome.com/2003/12/19/gonaah/trackback/

  1. آآآآآآآآآآآآآآآی ی ی ی ی ی ی
    عاااااال ل ل ل ل ل ل ی ی ی ی ی ی بود

    Comment by sara — March 13, 2009 @ 4:17 pm

RSS feed for comments on this post.

Leave a comment

Line and paragraph breaks automatic, e-mail address never displayed, HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>

Farsi Editor


||