June 27, 2009

گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست زان که وحشت زده‌ی حشر وحوشند همه

بشـــنوید
با صدای علیرضا قربانی، اثر پژمان طاهری، بر کلامی از محمدرضا شفیعی کدکنی

سوگواران تو امروز خموشند همه
که دهان‌های وقاحت به خروشند همه
گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست
زان که وحشت زده‌ی حشر وحوشند همه
آه از این قوم ریایی که درین شهر دو روی
روزها شحنه و شب، باده فروشند همه
باغ را این تب روحی به کجا برد که باز
قمریان از همه سو خانه به دوشند همه
ای هر آن قطره، ز آفاق هر آن ابر ببار
بیشه و باغ به آواز تو گوشند همه
گر چه شد میکده ها بسته و یاران امروز
مهر بر لب زده وز نعره خموشند همه
به وفای تو که رندان بلاکش فردا
جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه

June 20, 2009

ای میهن! اینجا سینه‌ی من چون تو زخمی است

تکراری است اما به یاد دوستی (و دوستانی) که همین الان شکنجه می‌شوند


بشنوید
امشب همه غمهای عالم را خبر کن!
بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن!
ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین!
ای چون دل من، ای خموش گریه آگین!
در پرده های اشک پنهان، کرده بالین!
ای میهن، ای داد!
از آشیانت بوی خون می‌آورد باد!
بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است!
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟
ای میهن، ای غم!
چنگ هزار آوای باران‌های ماتم!
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق؟
مرغی که می‌خواند
مرغی که می‌خواست
پرواز باشد …
ای میهن، ای پیر
بالنده‌ی افتاده، آزاد زمینگیر!
خون می‌چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها.
ای میهن! اینجا سینه‌ی من چون تو زخمی است.
اینجا، دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد،
دمادم

ه . ا . سایه

April 20, 2009

توبـــه‌هــا را بشکنیـــد آمـــد بهـــاران


میخانه‌ها را وا کنید ای بــاده‌خـــواران
پیمانـه را احیـا کنیـد ای مـل گساران
باده در ساغر کنید، توبـه‌ای دیگر کنید
خرقه از تن برکنید، توبه‌ها را بشکنید
توبـــه‌هــا را بشکنیـــد آمـــد بهـــاران
یادی از آئین مستانی کنید، مست پنهانی کنید
تا سحر پیمانه‌گردانی کنید، مست پنهانی کنید
روز و شب معشوقــه‌بــازی‌های عــرفــانی کنید
مــست پنهـــــانی کنیــد، همچـون خمـــــــاران
توبـــه‌هــا را بشکنیـــد آمـــد بهـــاران
عاشقان غوغا کنید، بر دل شیدا کنید
یک نفس گر می‌توان ساغر زدن، پس چرا اندیشه‌ی فـردا کنید
غصــه از ســر وا کنید، پیمــانه را احــیا کـنیـد، ای بی‌قـــراران
توبـــه‌هــا را بشکنیـــد آمـــد بهـــاران

April 13, 2009

آه باران …. ای امید جان بیداران

بشـــنوید
از آلبوم تازه آمده‌ی آه باران
با صدای محمدرضا شجریان، بر روی کلامی از فریدون مشیری

ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید
این گیسو پریشان كرده بید وحشی باران
یا نه دریایی‌ست گویی واژگونه بر فراز شهر،
شهر سوگواران
هر زمانی كه فرو می‌بارد از حد بیش
ریشه در من می‌دواند پرسشی پیگیر با تشویش
رنگ این شب‌های وحشت را، تواند شست آیا از دل یاران
چشم‌ها و چشمه‌ها خشكند، روشنی‌ها محو
در تاریكی دلتنگ، همچنان‌كه نام‌ها در ننگ
هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد
آه باران ای امید جان بیداران
بر پلیدی‌ها كه ما عمری‌ست در گرداب آن غرقیم
آیا چیره خواهی شد؟
آه باران

February 7, 2009

که عیانست چه حاجت به بیانم


سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم
رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم
گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
بازگویم که عیانست چه حاجت به بیانم
هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر
که به دیدار تو شغلست و فراغ از دو جهانم
گر چنانست که روزی من مسکین گدا را
به در غیر ببینی ز در خویش برانم
من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم
نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم
گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن
که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم
من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم
که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم
درم از دیده چکانست به یاد لب لعلت
نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم
سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم
که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم

February 3, 2009

عشق سرور من خواهد ماند

به تو قول دادم
تا پنج دقیقه دیگر بروم
اما جایی برای رفتن دارم؟
باران هنوز سرگردان خيابان‌هاست
جایی برای سرپناه نيست؟
قهوه‌خانه‌ها، تفسير كسالت
جایی برای ماندنم نيست؟
اكنون كه تو دريایی
بادبانی
سفری
نمی‌شود ده دقيقه ديگر
با تو بمانم
تا بند آمدن باران؟
حتماً مي‌روم، اين را بدان
اما پس از آن‌كه ابرها بگذرند
و بادها خاموش شوند
وگرنه تا صبح فردا
ميهمانت خواهم بود

نزار قباني - از ترجمه‌ی احمد پوری

January 19, 2009

آمدم ماندم خنديدم مردم

به من گفت:بیا
به من گفت:بمان
به من گفت:بخند
به من گفت:بمیر
         آمدم!
              خندیدم!
                   ماندم!
                         مردم!

ناظم حکمت شاعر ترک - از روی دیوار کافی‌شاپی در تهران

January 13, 2009

توبه

گفتم که دگر چشم به دلبر نکنم
صوفی شوم و گوش به منکر نکنم
دیدم که خلاف طبع موزون من است
توبت کردم که توبه دیگر نکنم

December 20, 2008

____

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را
گرفتم آتش پنهان خبر نمی‌داری
نگاه می‌نکنی آب چشم پیدا را
هنوز با همه دردم امید درمانست
که آخری بود آخر شبان یلدا را

December 15, 2008

___

دو عالم را به یک بار از دل تنگ
برون کـردیم تا جـای تـو باشـد

October 15, 2008

___

بَسَم حکایت دل هست با نسیم سحر
ولی به بخت من امشب سحر نمی‌آید

October 8, 2008

___

به حلاوت بخورم زهر، كه شاهد ساقی‌‌ست
به ارادت بـبـرم درد، كه درمـان هم از اوست

|| مطالب قبلی »»