این نوشته حدوداً یک ماه پیش نوشته شده و با اندکی تغییر امروز ارسال میشود.
این نوشته به هیج وجه سیاسی نیست شما هم با همان دردی که من نوشتهام بخوانیدش!
من چندان از سیاست و خصوصاً آنچه در ایران چپ و راست میخوانندش نمیدانم. علاقهای هم ندارم. اما شدیداً به اثرات اجتماعی، فرهنگیِ تغییرات سیاسی علاقهمندم. اثراتی که در چرخهی فرهنگیِ یک قوم و ملت میتواند تاثیرات مثبت و منفی بزرگی بگذارد. چندان با نتیجهی انتخابات ۲۲ خرداد هم کاری ندارم! حتی به دلایل و براهین ریاضیِ تقلب در انتخابات هم کاری ندارم. اتفاقات ناگواری بعد از انتخابات روی داد که به عقیدهی من این روزها را از سیاهترین روزهای تاریخ ایران ساخته است.
رادیو، تلوزیون و رسانههای دولتی که از سالها پیش مردم را به دو دستهی دوست و دشمن، ولایی و لیبرال، بسیجی و رپ،در صحنه و فریب خورده، تقسیم کرده بودند در این ماجراهای اخیر گویا خوراکی تازه یافتهاند، تا شکافِ اجتماعی را عمیقتر کنند. این روزها لازم نیست چندان چشمهای تیزبینی داشته باشی تا در صورتِ مردمی که در خیابانهای تهران تردد میکنند نفرت و انزجار از یکدیگر را بخوانی.
رسانههای دولتی که چند روز اول وقایع کوچه و خیابانهای تهران را به کلی نادیده میگرفتند به یکباره به پخش تصاویر و مصاحبههایی اقدام کردند که باز هم در نوع خودش بینظیر بود! مردی میانسال را نشان میداد که در تختِ بیمارستان به سختی صحبت میکرد و بیان میکرد که از خیابان با موتورش عبور میکرده که به جرم اینکه در صورتش ریش داشته مردم به قصد کشت او را زدهاند و یکی بدنِ نیمه جانش را به بیمارستان میرساند و دکترها و پرستارها او را به جرم بسیجی بودن پذیرش نمیکردهاند!! شما لازم نیست دکترای روانشناسیِ اجتماعی داشته باشید تا مفهوم این نوع مصاحبهها را درک کنید!
آقایان چه کار میکنید؟ اگر فکر میکنید آنها که معترضاند مفسد فی الارض و از این دستاند بهتر بود میگفتید یک روز همهی معترضین ( که خدا را شکر تعدادشان محدود است!) در میدانِ آزادی جمع شوند و یک بمب بر سرشان میانداختید. گمان میکنم این هم بهتر بود و هم شرافتمندانه تر! دیگر چرا مردم را از یکدیگر متنفر میکنید تا به جان هم بیافتند!
آقایان بعضی از شماها که امروز بر این طبل میکوبید در روزهای کشتار مسلمانان در بوسنی بودهاید! و خودتان از نزدیک مشاهده کردهاید که در یک جامعهی نسبتاً آرام اروپائی وقتی آدمها دو دسته شدند، چگونه همسایهای همسایهی ۳۰-۴۰ سالهی خودش را میکشت. این تخمهای نفرتی که امروز میکارید میخواهد کی و چگونه میوه دهد؟
آقایانِ علما و مراجع عظام! شما که خودتان را متولیِ دین و اخلاق مردم میدانید، شما که از کشیدنِ یک کاریکاتور تا ساختن فیلم مارمولک حوزه را تعطیل و عزای عمومی اعلام میکنید، آیا آنچه در این مدتِ گذشته (مستقل از موضعگیری سیاسیتان له یا علیه، خوب یا بد) به نظرتان شایستهی اینکه اظهار نظر کنید نبود؟ آیا به نظر شما فیلم مارمولک تاثیرش به اخلاقِ مردم بیشتر از آنچه این روزها میگذرد است؟
میدانم! به عادت معمول میگویید «تو اصلاً که هستی که به خودت اجازه میدهی از کسی که تمام عمرش فقه و اصول و اخلاق خوانده ایراد بگیری؟!» بگذارید خاطرهای را بگویم! سالها پیش معلم فیزیکی داشتیم که به ما نورشناخت (اپتیک) درس میداد. سفارش میکرد که عزیزان همیشه جواب آخرهایتان را چک کنید. ظاهراً در امتحانی مسأله بر سر بهدست آوردن قطر منشور بوده و دانشجویی جواب را ۲۰ کیلومتر بدست میآورد. آقایان لازم نیست چندان فیزیک بدانی تا بفهمی که «جوابِ آخر» اشتباه است! من نه اصلاً به سیاست علاقهمندم و از آن سررشته دارم و نه فقه خواندهام. ولی همینقدر میتوانم بفهمم که اگر معاونت مشاعی برای شما مهمتر است تا کشته شدنِ مردم در کف خیابانهای پایتخت است، «جوابِ اخر»هایتان به اندازی همین ماجرا خندهدار است، خندهای دردناک!
آقایان علما و مراجع! بگذارید نظر شخصی خودم را هم بگویم که چرا اینجا هستیم. اگر در این سالها شما در هر موردِ ریز و درشت سیاسی نظرتان را نمیدادید، امروز که میخواستید یک ایرادِ اخلاقیِ جامعه را بازگو کنید (بدور از هر جهتگیری سیاسی) متهم به اینکه در صف فریبخوردگان سیاسی هستید نمیشدید. آقایان! کاش یکچندان که این سالها از اسلام خرجِ سیاست کردید، اندکی از موقعیت سیاسی خودتان به نفع اسلام و اخلاق خرج میکردید.
آقایانِ علما! کاش این سالها اینقدر روزنامه نمیخواندید، تا در میان این همه خبر و داستان و روایت از خاطرتان برود که همان پیامبری که برای کاریکاتورش عزا اعلام کردید برای «اتمام مکارم اخلاق» مبعوث شده بود! آنگاه شاید همه با هم برای مجسمهی اخلاق که این روزها بر بالای صلیب مانده است عزاداری میکردیم.
آقایان! سیاست در بهترین شکلاش آنقدر کثیف است که با عبورِ با مراقبت از کنار آن هم دامن آلوده میشود. مستقل از اینکه در انتخابات تقلب شده است یا نه، این روزها به عدهی زیادی ظلم شده است. از آن کسی که کتک خورده، تا آن کسی که دربند است تا آن کسی که در بالکن خانهاش به جرم اللهاکبر گفتن کشته شده، تا آن مادری که هرگز فرزندش را نخواهد دید تا ….
اما خداوندی که در وعدههایش خلافی نیست، فرموده است که:« و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون»